سلام بهتون گفتم داداشی دارم همه چی تموم عاشق دختری شد رفت خواستگاری باباش گفت نه توارومی ما پررو میخوایم
بعد گفتم یه خواستگار داشت بچه پررو گرفتن بردنش زندان
برگام الان با سند اومده بیرون
بابا دختره بهش کفته عیب نداره فعلا دادگاهت برو بیا حرف ف نیم
پسر دزد انگار عنتر دختر انگار فرشته
قیافهش خیلی عجیبه
شنیدیم دختره با پسر دزد در ارتباطه گفته برو زندان بیا عروسی میگیریم
داداشم افتاده تو خنه میگم هم ازش بدم میام میاد هم هنوز عاشقشم چیکار کنیم
بهش پیام داده جوابش نمیده
دیونه شده ی بهر بهش میرینه ی بار میگه میخوامت