2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

امشب امیر رو دیدم یکی از تاپیکای قبلیمه 😂😂ماجرای دیروزو میخوام بنویسم الان

واای🤣🤣🤣ن والا ندیدم

پروف خودمم..خواستن من شجاعت میخواد❤️...داشتنم لیاقت🤌...که نصیب هر کسی نمیشه...😉:)

1

پریشب رفتم دم مغازه شون کار داشتم

خدا رو شکر نبودش

داداشش بود ولی خودش نبود

ی نفس راحتی کشیدم کارمو انجام دادم ولی قرار شد فردا ک بسه دیروز برم برای بقیه ش

خلاصه دیروز عصر رفتم دم مغازه از دور دیدم وایساده دم در با تلفن حرف میزنه منم عینک آفتابی زده بودم زیر چشمی دیدمش ولی اون نفهمید ک من دیدمش.

رسیدم دم مغازه سلام کرد سرمو آوردم بالا سریع سلام کردم اومدم برم تو اینقد تند داشتم میرفتم با سر نزدیک بود برم تو شیشه اونم دید😣😣😣😥😥😤😤

۲

تو تاپیک قبلی تا اونجا گفتم ک اومد پایین پله گفت باهات میخوام حرف بزنم.

ولی من تقریبا حسم بهش از بین رفته بود به خاطر مسخره بازی که کرد.

امیر سیگار میکشه. من نه. یکی از چند شبی ک دیدمش رفت ابمیوه گرفت و یه پاکت سیگار که خیلیییی بوی خوبی داشت. سیگارشو ی دونه شو کشید و بقیه شو گذاشت تو داشبورد ماشینم.

دو روز بعد از اینکه دیدمش پیام دادم بهش که حرفتو نگفتیا. شب داشتم بر میگشتم خونه دلم میخواست ببینمش جعبه سیگارشو بدم بهش که هی یادش نیفتم. خودمم خسته کوفته بودم.بهش گفتم میام اونجا ی لحظه بیا و برو.گفت خیلی شلوغم.گفتم من دیگه نزدیکم بیا ی لحظه.

بهش نگفتم ک میخوام سیگارشو بدم و برم.رسیدم بهش زنگ زدم خیلی شلوغ بود. چند دقیقه صبر کردم بعدم جعبه سیگارو از داشبورد برداشتم رفتم دم سطل اشغال کنار خیابون و تمام سیگارا رو دونه دونه خورد کردم ریختم همونجا و رفتم خونه.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108