2777
2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

امشب امیر رو دیدم یکی از تاپیکای قبلیمه 😂😂ماجرای دیروزو میخوام بنویسم الان

واای🤣🤣🤣ن والا ندیدم

کپی پروف ممنوع..خواستن من شجاعت میخواد❤️...داشتنم لیاقت🤌...که نصیب هر کسی نمیشه...😉:)

1

پریشب رفتم دم مغازه شون کار داشتم

خدا رو شکر نبودش

داداشش بود ولی خودش نبود

ی نفس راحتی کشیدم کارمو انجام دادم ولی قرار شد فردا ک بسه دیروز برم برای بقیه ش

خلاصه دیروز عصر رفتم دم مغازه از دور دیدم وایساده دم در با تلفن حرف میزنه منم عینک آفتابی زده بودم زیر چشمی دیدمش ولی اون نفهمید ک من دیدمش.

رسیدم دم مغازه سلام کرد سرمو آوردم بالا سریع سلام کردم اومدم برم تو اینقد تند داشتم میرفتم با سر نزدیک بود برم تو شیشه اونم دید😣😣😣😥😥😤😤

۲

تو تاپیک قبلی تا اونجا گفتم ک اومد پایین پله گفت باهات میخوام حرف بزنم.

ولی من تقریبا حسم بهش از بین رفته بود به خاطر مسخره بازی که کرد.

امیر سیگار میکشه. من نه. یکی از چند شبی ک دیدمش رفت ابمیوه گرفت و یه پاکت سیگار که خیلیییی بوی خوبی داشت. سیگارشو ی دونه شو کشید و بقیه شو گذاشت تو داشبورد ماشینم.

دو روز بعد از اینکه دیدمش پیام دادم بهش که حرفتو نگفتیا. شب داشتم بر میگشتم خونه دلم میخواست ببینمش جعبه سیگارشو بدم بهش که هی یادش نیفتم. خودمم خسته کوفته بودم.بهش گفتم میام اونجا ی لحظه بیا و برو.گفت خیلی شلوغم.گفتم من دیگه نزدیکم بیا ی لحظه.

بهش نگفتم ک میخوام سیگارشو بدم و برم.رسیدم بهش زنگ زدم خیلی شلوغ بود. چند دقیقه صبر کردم بعدم جعبه سیگارو از داشبورد برداشتم رفتم دم سطل اشغال کنار خیابون و تمام سیگارا رو دونه دونه خورد کردم ریختم همونجا و رفتم خونه.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز