۳
اون شب تقریبا دم در بودم ک زنگ زد
گفت من اومدم نیستی رفتی؟
گفتم اره چرا باید میموندم
من اومدم ی لحظه ببینمت و برم
خودمم ب شدت خسته بودم
گفت ببخشید نمیخوام از دستم ناراحت بشی
گفتم ناراحت ک شدم ولی دیگه مهم نیس
گفت میبینمت همین یکی دو روزه
و خدافظی کردیم و دیگه خبری نشد ازش