تو را من عاشقانه همچنان غمخوار میخواهم
به دور از جمع آدمها فقط یک یار میخواهم
ندارد تاب دلتنگی دل دیوانهام بی تو
که محتاجم بیا بنگر تو را هر بار میخواهم
برای دیدنت صبر و قرارم نیست فهمیدی
فقط میدانم این را که تو را بیدار میخواهم
ببوسم آن لبت لعلت بریزم مستحب ها را
همیشه بر لبانم بوسه با اقرار می خواهم
لبت سرچشمهی نور و نگاهت نور شیدایی
تو را چون بوسه در یک خلسهی سیگار میخواهم
بیا امشب در این مستی شوم از زلفت آویزان
سماع گیسوانت را میان بار میخواهم
به خود گفتم رها کن عاشقی را زندگانی کن
فقط پیک شراب و دلبر و دینار میخواهم
نگاهم مبهم است و در دلم مخفی هزار آیت
من مجنون سر گردان کمی اقرار میخواهم