با تو هـــــر لحــظه دلم میل تپیـدن دارد
از لبت بوســـــه ی دزدانه چشیــدن دارد
لای هــــر بیت غــــزل، وای صدایم بزنی
کودکی های تنـــم شـــــوق دویــدن دارد
خفته در شهر نگاهت بخدا شعر و شراب
نــاز چشــمان خمــــــار تو خریـــدن دارد
گونه ات مثل اناری شــده بانوی بهــــــار
پرم از وســـــوسه اش لذت چیــدن دارد
باز کن روســــریِ لعنتی از روی ســـــرت
رقص گیسوی پریشــــان تو دیـــدن دارد
نازنین اوج تـــماشــــایی و دیــــوانه دلم
تا بیایی به ســــرش شـــور پریــدن دارد
میکشم بار ملامت همــه را از دل و جان
درد عشــــــق تو به واللّـه کشیـــدن دارد..