خاطرم خوش نیست از ، غمهای بسیار فراق ..
جای آن دارد بگویم ، از غمِ بار فراق ،
نی طلوع افتاب و نی فروغ اختری ..
روشن آن منزل ندارد ، ظلمتِ تارِ فراق ،
چند پیمودن ره بی حاصلی از فرط عشق ..
بشکند ، صد پاره گردد ، خشت دیوار فراق ،
نیست مارا سخت باشد ، از جدایی سخت تر ..
لعنتم بر هر فراق و ، دردِ دشوارِ فراق ،
چشم تر ، گریان پریشان ، دور از جانان جان ،
صد بلا و محنتم ، از بار خروار فراق ،
بی رخ جانان جانم ، بی می و مینای او ..
نیست ما را روزگاری ، از غم و کار فراق ،
من زهجرانش چنان گشتم ، که نتوانم به وصف ..
کس چه میداند که چونست ؟ راز وآزار فراق ،
سالها با حسرت دیدار دلبر مانده ایم ..
افرینها گفته ام ، بر حزن بسیار فراق ،
اسمان خطی نوشته ست بر فنای عمر ما ...
زهره بر خطش گواهست از شب تار فراق ،
نیست یک ساعت قرار #راحم شوریده دل ...
یار ما در اسمان و ، ما به گفتار فراق ،