2777
2789

میل بوسه از لبت دارد دل احساسی ام!
وای! دل دل میکنم درگیر رودرواسی ام!

در میان گونه هایت مانده ام در انتخاب
من همیشه مبتلای عادت وسواسی ام!

ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

✍✍✍


نفس نفس به درونت بِکش هوایم را

و پُـر کن از نفسـت، ذره ذره هـایم را


نسیم باش و به بازی بگیر چون پَرِ قو

شبانـه ، گیسوی بر شانـه ها رهایم را


زنی بـه میلِ خودت آفریده ای از من

خودت بـه هم زده ای، نظمِ آشیانم را


فـرشتـگـانِ مقـرب، هنـوز حیـراننـد

تـورا بـه سجـده در آینـد یا خدایم را


به اسمِ شهرِ تـو تغییر میدهد یک روز

شنـاسنـامـه ی من، اسمِ روستـایم را


شغال های بیابان، تمامِ شب تا صبح

مُــدام زوزه کشیـدنـد ، ردِ پــایـم را


بـرای آن کـه بدانند ، من از آنِ تـوأم

به بـوسه مُهـر بزن بینِ شانه هایم را



ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

دلبری دل بسته بود اما دلش با ما نبود

قلب سردی بود درجان دلش گرما نبود


یکدلیها مینمود و ادعایی داشت،لیک

یک دلی ها بود ، اما با دلم اصلا نبود


تک زلیخایی که با یوسف ترین عاشقم،

پیرهن ها میدرید اما دلش ،شیدا نبود


آه ،واویلا دلم را سخت مجنون کرده بود

گر چه لیلا بود ، اما ، آه ه ه واویلا نبود


چشم او دریایی و چشم و دلم دریاترین

در قیاس اشک هایم وسعت دریا نبود


هفت شهر عشق را در طالعم گشتم، ولی

حیف در پسکوچه تقدیر من پیدا نبود


آه ای غم های زرد و خشک ایام خزان ؟

درد و داغ هیچ عشقی این قدر یلدا نبود



ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴



وقت خواب آمد عزیز ِمهربانم، شب بخیر

خسته ای، باید بخوابی هم زبانم، شب بخیر


شب شد و ماه آمده تا دلربایی ها کند

نوبت ماه است ای ماه ِجهانم، شب بخیر


صبح فردا چهچه مست تو را خواهم شنید

ای خرامان مرغک ِ آواز خوانم، شب بخیر


چشمهایت را ببند و دست در دستم گذار

تا برایت قصّه ای زیبا بخوانم، شب بخیر


قصّه ی فردا و فرداهای روشن نازنین

دلبر زیبای من، آرام ِجانم، شب بخیر


خوب یا بد دفتر امروز خود را بسته ای

فکر فردای قشنگت باش جانم، شب بخیر...


ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

خنده ی یار قشنگ است... بخندانیدش

اخم زیبنده ی او نیست... نرنجاندیش


بگذارید رها باشد و آشفته و باز

موی او را به دلِ باد بیافشانیدش


از عذاب و تَشَر و حشر نگویید مدام

از خدایی که کریم است نترسانیدش


بگذارید که بی واهمه شادی بکند

به شر و شور و تب و تاب برقصانیدش


هر زمان خسته شد از درد و گرفتاری و غم

سفت در گرمیِ آغوش بچسبانیدش


شانه ی امن و رفیق و پر پرواز شوید

هرکجا حرفِ قفس بود بپیچانیدش


عشقِ او را همه جا پیش همه داد زنید

هرکسی بُخل و حسد داشت، بسوزانیدش


عشق، نور است نه تاریکی و تردید و غبار

مثل خورشید بتابید و بتابانیدش...



ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

سلام ای یار دور از ما نشسته ؛

سلام ای بدتر از ما دل شکسته !


سلام ای آشنا همچون غریبان ؛

سلام ای عشق من ، ای بهتر از جان !


سلام سالار گلهای بهاری ؛

سلام ای برتر از صوت قناری !


سلام خورشید من در روز سردم ؛

سلام ای مرهم و داروی دردم !


سلام ای با وفا ای با مروت ؛

سلام ای ساز و گیتار محبت !


سلام کردم نگی در یاد ما نیست ؛

سلام کردم نگی اهل وفا نیست !


سلام کردم نگی تو بی وفایی ؛

سلام کردم بگم خوب نیست جدایی !



ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

"عشـق"

وسوسه و هوس نیست

"عشـق"

معرفت و کمال است


عاشق آن نیست که

هردم طلب یارکند


عاشق آن است که

دل را حرم یار کند👍



ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است

در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است


قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه

دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است


تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند

کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است


باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق

آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است


فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست

دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است


هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست

اینکه در آیینه گیسو می گشایی بهتر است


کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من

«آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است


ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

خاطرم خوش نیست از ، غمهای بسیار فراق ..

جای آن دارد بگویم ، از غمِ بار فراق ،


نی طلوع افتاب و نی فروغ اختری ..

روشن آن منزل ندارد ، ظلمتِ تارِ فراق ،


چند پیمودن ره بی حاصلی از فرط عشق ..

بشکند ، صد پاره گردد ، خشت دیوار فراق ،


نیست مارا سخت باشد ، از جدایی سخت تر ..

لعنتم بر هر فراق و ، دردِ دشوارِ فراق ،


چشم تر ، گریان پریشان ، دور از جانان جان ،

صد بلا و محنتم ، از بار خروار فراق ،


بی رخ جانان جانم ، بی می و مینای او ..

نیست ما را روزگاری ، از غم و کار فراق ،


من زهجرانش چنان گشتم ، که نتوانم به وصف ..

کس چه میداند که چونست ؟ راز وآزار فراق ،


سالها با حسرت دیدار دلبر مانده ایم ..

افرینها گفته ام ، بر حزن بسیار فراق ،


اسمان خطی نوشته ست بر فنای عمر ما ...

زهره بر خطش گواهست از شب تار فراق ،


نیست یک ساعت قرار #راحم شوریده دل ...

یار ما در اسمان و ، ما به گفتار فراق ،



ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

بسته ای با تار و با پود غمت بال و پرم

روزها می نالم از این درد و شبها بدترم


واژه های شعرتر از سوز عشقت گُر گرفت

سوخت هم جان و تنم هم برگ برگ دفترم


گرچه تفسیر قلم تنها نگاه مهر توست

سینه ی دفتر ندارد تاب شرح دیگرم


این که نبضم می زند از همت والای توست

بی نگاهت جان ندارد اعتباری در برم


یک دم ای مرغ سعادت برلب بامم نشین

تا بیفتد سایه ی مهر گرانت بر سرم


بیت بیت این غزل تقدیم چشمان تو باد

ای تو مضمون تمام شعر های برترم


گاه با شور و نوا گاهی به تصنیف بنان

در سرم اندیشه ی مهر تو را می پرورم


پیش چشمان سیاهت ریختم صهبای دل

تا مگر چون بلبلی ای گل به چنگت آورم


ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

اجازه میدهی گاهی سرم بر شانه ات باشد؟

ڪه بعد از این دلِ تنهایِ من دیوانه ات باشد ؟


خجالت میڪشم این را بگویم میشود جانا

همین مجنونِ دلداده یڪی یڪدانه ات باشد ؟


نه از غم ڪه غمی دیگر نخواهم داشت، از شوقت

اجازه میدهی اشڪم چراغِ خانه ات باشد ؟


پس از این میشود از آنِ من باشی چُنانی ڪه

به فرهنگِ لغت هر آشنا بیگانه ات باشد


اگر بدپیله ام شرمنده اما آرزو دارم

جهانم غرق در نقشِ پرِ پروانه ات باشد


فقط لب تر ڪنی در خود فرو میریزم از عشقت

چه اشڪالی مگر دارد؟ دلی ویرانه ات باشد


چه زیبا میشود دنیا اگر باشی پذیرایم

ڪه سهمم تا ابد لبخندِ جانانه ات باشد


جهان را فتح خواهد ڪرد روزی شاعری چون من

اگر شعرش چُنین افسونگرِ افسانه ات باشد...



ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

مینویسم یک غزل در بابِ عشق

نیست رنگے بهتر از مهتابِ عشق


عاشقم شاید ڪه مالک گشته ای

این فضاے سینه را اربابِ عشق


مے شڪوفد نسترن در باغِ دل

قلبِ پاڪم مے شود بے تابِ عشق


عشوه ات پُر شور و لبخندت ملیح

رنگ و بویت عِطرِ هر محراب عشق


گاه نم نم مے چڪد باران ولی

قطره ها زیبا ڪند آداب عشق


خوب میدانم ڪه گلبانگِ اذان

نغمه اے زیبا شود در خوابِ عشق


آنڪه عاشق بوده مے فهمد مرا

صد غزل دارد دل از مضرابِ عشق.

ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

حسرت و دلواپسی از شمع چشمانم چکید

بیقراری کرد وقتی ماه را آنجا ندید


میشد از دلتنگی این جملهها آتش گرفت

آری آن شب باز هم پشت صنوبرها خمید


دست قسمت بر در و دیوار شهر سینه ام

پرچم حسرت به سرتا پای تقدیرم کشید


جان من از داغ این هجران به خاکستر نشست

کفتری از بام دنیا تا خود مشهد پرید


آری، آری در همان شب سید مظلوم ما

خواب زیبای شهادت را به چشم خویش دید



دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز