2777
2789

قهوه ای دم کُن برایم تا بیایم دیدنت

بیش از اینها کُن هوایم تا بیایم دیدنت


قصرِ آیینه بساز از خِشت خِشتِ آفتاب

دلبرِ پیکر طلایم! تا بیایم دیدنت


شانه بر مویت بزن وقتی که می آید نسیم

تازه کُن حال و هوایم تا بیایم دیدنت


زیرِ نم نم هایِ پاییزی به رویِ سنگفرش

فرش کن گُل زیرِ پایم تا بیایم دیدنت


نه! نگو بی پرده با مهتابِ پشتِ پنجره

از من و از ماجرایم تا بیایم دیدنت


همصدا با "هایده" بگذار از شب تا به صبح

"سر به رویِ شانه هایم" تا بیایم دیدنت


از جوانی تا به پیری پا به پایِ من بیا

پشتِ در بگذار عصایم تا بیایم دیدنت


این غزل "عشق" است، پس عشقِ مرا تکرار کن

تا بیایم، تا بیایم، تا بیایم دیدنت

ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی
چه شد که شیوه بیگانگی رها کردی

به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود
چه شد که بر سر مهر آمدی وفا کردی؟

ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

عاشقم کردی و پرگار دلم چرخان شد!
وسط دایرهی عشق تو سرگردان شد ..
آنقدر در پی تو دور خودم چرخیدم :)
تا توهم زدم و ورد دلم هذیان شد..

ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به هم

همه، تکرار تو کردم، همهام ریخت به هم


من و یاد تو به هم صحبتی هم مشغول

خانه را همهمه صحبت هم ریخت به هم


به عطشناکترین حالت صحبت با تو

آنقَدَر گفتم و گفتم که حرم ریخت به هم


تو که هستی که به هر شکل تجسّم کردم

دست بردم که به اندیشه رِسَم؛ ریخت به هم


ز غمت هر چه نوشتیم مرکّب پس داد

جوهر و آه من و اشک قلم ریخت به هم


چو ردیفی تو که در مصرع پایان غزل

آمدی، شعر من و شاعریام ریخت به هم




ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴




🟢 بــه مُردادے ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم

شبیه گچ شده از دورے ات، بانوے من، رنگم!


🔴 حسودے مے ڪند دستم بــه لبهایے ڪـه بوسیدت!

وَ من بیچاره ے چشم تو ام... با چشم مے جنگم!


🟢 تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز مے سوزد

جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم


🔴 نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر عڪس شد ، دیدم-

زدے با شیشه ے قلبت شڪستے این دلِ سنگم!


🟢 گلویم را گرفته بُغضے از جنسِ سڪوت امشب

"گُل ِ گلدون من..." جا باز ڪـــرده توے آهنگم!


🔴 بَدَم مے آید از ایـــن قــدر تنهایـــی... وَ دلشـــوره

ازین احساسهاے مسخره... از گوشے ام... زنگم!


🟢 فضـــاے شعـــر هم بدجـــور بوے لـــج گرفتــه– نه؟

دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم!


🔴 تو تقصیرے ندارے ، من زیادے عاشقت هستم

همین باعث شده با هر نگاهے زود مے رنجم!


🟢 همان بهتر ڪــه از هذیان نوشتن دست بردارم

به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم


ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

گفته بودی زود می آیم چه زودت دیر شد

کودک بیتاب دل با غصه ات درگیر شد


کاش دل بستن به هر آیینه ای دشوار بود

جان مستم با شکیب درد هجران پیر شد


با خیالت دوش دل با باد نجوا می نمود

جای آغوشت نگاهم غرق یک تصویر شد


تا سحر با شمع می گفتم حدیث درد را

رنگ من چون رنگ شب بازیچه ی اکسیر شد


باغ چون پژمرد از بی باغبانی گل نداد

بس که با هجران ماهت این جهان دلگیر شد


با خودم گفتم که دیگر عشق را حاشا کنم

حیف آخر پای دل بر آتشت زنجیر شد


گر که مشتاقی بدانی درد هجرانت چه کرد

لاله را بنگر اسیر داغ دامنگیر شد


کار من چون پت پت رنجور شمعی در سحر

گرم کار سوز و غم با ناله ی شبگیر شد


کاش می دادی به دستم شوکران فصل را

مرغ شبخوان در قفس از زنده ماندن سیر شد


ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

.


آنچنان تشنه ی دیدارِ تو هستم ڪه نگو

آنقَدَر چشم به راهِ تو نشستم ڪه نگو


سالها چشم به این گوشه ی در دوخته ام

آنقدر منتظرِ روی تو هستم ڪه نگو ...


چشمهای تو نشد ساقی و دستانِ فلڪ

آنقَدَر باد ه ی غم داده به دستم ڪه نگو


تشتِ رسوایی ام از بامِ فلڪ افتاده

آنقَدَر برسرِ تو توبه شڪستم ڪه نگو


از ازل تا به ابد نامِ تو را می خوانم

آنقَدَر مست ازآن روزِ الستم ڪه نگو


نیمه شبها به هوای تو غزل می گویم

با خیالِ توچنان سرخوش و مستم ڪه نگو


مثلِ یڪ آینه در گوشه ی تنهایی خود

آنقَدَر دل به تماشای تو بستم ڪه نگو ...


ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

.



«؏شـق رازی اسٺ ڪه

ٺنها به خدا باید ڪَفٺ»

حرف دل با دل معشوق،

جدا باید ڪَفٺ.....


شهره شهر بشد،

شعله به آشوب ڪشید

سخن از یار فریبا،

به خفا باید ڪَفٺ......


ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

بوسہ ے چشم تو بر شعر من اے یار خوش است
شاعر چشم تو بودن بہ چہ بسیار خوش است

از تو دل ڪندن و دورے بہ خدا ممڪن نیست
بهر تو شعر سرودن با دل زار خوش است

شهرہ ے شهر تویے غیر تو دلدارے نیست
دل سپردن بہ وفاے تو وفادار خوش است

واے از این عقربہ ها ساعت بے تو ماندن
در فراق تو دهم تڪیہ بہ دیوار خوش است

بے تو هر لحظہ دلم شوق رسیدن دارد
چشم بر راہ تو در نیمہ شب تار خوش است

حلقہ ے اشڪ شدہ همدم چشمان ترم
در فراق تو تب و ، این تن بیمار خوش است

حال شعر و غزل و حال دو چشمم خوش نیست
بوسہ ے چشم تو بر شعر من اے یار خوش است...

ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

من با تو تازه زندگیام جان گرفته است

پاییز من، صفایِ بهاران گرفتهاست


فصلِ سکوت و حسرت و اندوهِ بیامان

از لحظهیِ حضورِ تو پایان گرفته است


سرگشتگی و بی هدفی، بی تفاوتی

اینها همه به لطفِ تو سامان گرفته است


بیمار قلبِ بی رمق و رو به مرگِ من

از دستهایِ عشق تو درمان گرفته است


خاک کویر تشنه و بی آبِ هستیام

از عشقِ تو لطافتِ باران گرفته است


ای خالقِ دوبارهی این قلبِ نیمه جان

لبهایِمن بهسویِ تو فنجان گرفته است


این قلب نا امید و مُردَّد کنارِ تو

زیبایی و طراوتِ ایمان گرفته است


ای صحن چشمهایِ تو زیباتر از بهشت

من با تو تازه زندگیام جان گرفته است

ولی من مطمئنم اگه پنج شنبه هم بمیرم خاکم کنن،جمعه 8صب قیامت میشه دوباره باید بیدارشم🥴

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز