رفتی و جهان، بیتو شد از جنسِ تظاهر
دل مانده به تکرارِ تو، در قابِ تصور
هر لحظه که لب باز کنم، نامِ تو جاریست
انگار که شعرم شدهای، بیتو چهسان دَر بَر؟
با ما که غزل را به تو آموختی ای عشق
با ما که دلتنگ شدیم از تو، نه از درد
با ما که به بوسه نرسیدیم و سوختیم
با ما که فقط آه شدیم، بیتو چهکرد؟
لبهات اگر دیر رسیدند، چه باک است؟
ما زخم شدیم، زخمِ تو بودن چه پاک است
رمضان شد و لبهات رسیدند به بوسه
ما روزه گرفتیم، که این عشق هلاک است
هر نامه که با خونِ دلم مهر شد آخر
با اشک روان گشت، ولی دیر شد آخر
تو رفتی و ما ماندیم و حسرت، و اینک
دلتنگترین واژهی تقدیر شد آخر
ای کاش بدانی که دلم بیتو چه کرده
با قافلهی غصه، شب و روز گذر کرده
با هر که نوشتیم، تو را خواست، ولی باز
با ما که نوشتیم، فقط درد سفر کرده