2777
2789

کمر خم کرد هرکس بُرد بار عشق را بر دوش


«جوان» شد پیر، «گل» شد سربه زانو، «بید» شد مجنون

دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

من خیس ِ باران باشم و در را به رویم وا کنی

عطر ِ تمشک و پونه را با خنده ات معنا کنی


مانند ِ برگ و شبنمی، سرد از هوای ِ نم نمی

در خود بلرزم تا کمی در دستهایم "ها" کنی


بگذاری آن سو صندلی، محو ِ هوای ِ مخملی

با چوبهای ِ جنگلی شومینه ای برپا کنی


کتری و رقص ِ شعله ها، آویشن و هِل در هوا

یک سینی از عشق و صفا سهم ِ من ِ تنها کنی


فنجان پُر از چایی شود، از من پذیرایی شود

عصرم تماشایی شود وقتی سری بالا کنی


یک عمر زن باشی ولی، غرق ِ سخن باشی ولی

دلتنگ ِ من باشی ولی با خنده ای حاشا کنی


حالی به حالی جای ِ گل، رقص ِ شمالی جای ِ گل

بر روی ِ قالی جای ِ گل، نقش ِ نگار ایفا کنی


آیینه ای بگذاری و دل بر دلم بسپاری و

آن شانه را برداری و با تار ِ مو غوغا کنی


مو جنگلی ِ تا کمر! با روسری ِ مِه به سر

ای وای اگر چشمت خزر، لب را قزل آلا کنی


با مزه ی ِ توت ِ ملس، با شعر ِ حافظ همنفس

رقص ِ الا یا ایها الساقی ادر ودکا کنی


ای جویبار ِ زمزمه! ای مستی ِ بی واهمه!

اصلأ که گفته اینهمه آیینه را زیبا کنی؟


جرم ِ من عاشق بودنم، شلاق ِ مویت بر تنم

بهتر که این حد خوردنم را زودتر اجرا کنی


چیدی گل ِ مهتاب را، تا پشت ِ پلک ِ خواب را

سهم ِ هزاران قاب را تصویری از رویا کنی


من صبح شعری خوانده ام، شاید تو را گریانده ام

تا جای ِ خالی مانده ام یک شاخه گل پیدا کنی


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

دلم بهانه مى كند، براى چشمهاى تو

كه بشكند سكوت را صداى چشمهاى تو


تو بارش ترانه اى، به روى دفتر دلم

بهانه ى سرودنم، وفاى چشمهاى تو


هزار بار گفته ام، تو آيه ى پرستشى

وحس پاكى دعا، صفاى چشمهاى تو


مگو كه زرد گشته اى، تو از خزان بى كسى

بهار من هنوز هم، لقاى چشمهاى تو


اگر چه سهم من زتو، شده سكوت وانتظار

اميد وصل مى دهد،، نداى چشمهاى تو


به شوق مى كنم گنه،به راه عشق و عاشقى

اگر كه كيفرم كند خداى چشمهاى تو


شكفته بى تو روى دل، سروده هاى زخمى ام

ومرهم است بردلم، دواى چشمهاى تو


اگرچه چشم ناز تو ،سرآمد سروده هاست

قبول كن شود غزل،فداى چشمهاى تو


به باغ انتظار تو ببين چه هديه مى دهم

گل سپيد مريمى،براى چشمهاى تو




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

منم زخمی ترین عاشـــــق ، تویـــــی تنها پرستارم

به شـــــوق با تو بودن ها تمـــــام عمـــــر بیمارم


برای عشـــــق شیرینت بریـــــدم از همه عالـــــم

به جز تو از همه وابستگـــــی ها سخت بیـــــزارم


سراپا شور وخواهش می شوم وقتــی که می بینم

تب تند نگاهـــــت را به وقت و گـــــاه دیـــــدارم


شکوه هیبت اسطـــــوره های قـــــرن پیشینـــــی

ومن آن عکس افســـــرده که گاهی روی دیوارم


از این بیگانه بـــــودن ها رهایـــــم کن که می دانم

تو هم عاشق ترینـــــی و نـــــداری قصـــــد آزارم


کنارم باش و دنیا را به خوابـــی خوش تو دعوت کن

حسادت می کند خورشیـــــد هم ، وقتی تو را دارم



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

هُرم آغوشت به وقت صبح غوغا میڪند

چشم دل را در طلوع عشق شیدا میڪند


یڪ شروع تازه میسازد براے دلخوشی

با تو بودن عشق را پیوسته معنا میکند



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

گیرم که هزاران غزل از هجر نوشتیم ؛


جرئت که نداریم به دلدار بگوییم...

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

تَنِ تو منطقه مین و دلم سربازیست

که جوان است و به سر شوق شهادت دارد...

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

نبض اشعارم درون حلقہ چشمان توست

مو پریشان ڪن غزل آمادہ فرمان توست


واژہ واژہ میچڪد از شعرهایم نام تو

گویا امشب غزل هم تشنہ باران توست


نام زیبایت درون شعر غوغا میڪند

جملہ ها سر درگمند و لحظہ طوفان توست


ترجمان واژههایم پشت پلڪت ماندهاند

پایههاے شعر من بر پایہ و ارڪان توست


با تڪاپویے قلم بر روے ڪاغذ جارے است

دفترم میخندد و امشب قلم رقصان توست


از لبت تا مینویسم شعر لب وا میڪند

وزن اشعارم نمادے از لب خندان توست


گیسوانت را بہ روے شانههاے شب بریز

تا ببینم رنگ شب از طرهے افشان توست


طرح سیمایت اگر در آسمان پیدا شود

ماہ پنهان میشود،چون آسمان از آن توست.


#فاضل_نظری

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

مستی چشمانِ تو غرقِ شرابم میکند

دور بودن از برت خانه خرابم میکند


منکه بودم عاشق و دلباختهی چشمان تو

آتشِ عشق ات مرا هر لحظه آبم میکند


نیمه شبها با خیالت میروم خوابِ عمیق

چون که یادت هرشبی من را کبابم میکند


بسکه مجنون تو لیلا بودهام هر روز و شب

آدم و اِنس و بشر، مجنون خطابم میکند


دوست دارم تا همیشه بینم آن چشمِ تو را

هر دو چشمانت مرا مست شرابم میکند!‎‎‎‎‎‎‎‎ ‎‎‎‎‎‎‎

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

،شاه شــطرنج منی با رخ مـاهت چه کنم؟

با سپید دل وچشمان سیاهت چــه کنم؟


،تا ابد در دلی و گاه به گاهی دیده...

با دل و دیده و این گاه به گاهت چه کـنم؟


،پادشاهی به جمال و رخ و اوصاف کمال...

من و یک عالمه اوصاف سپاهت چه کنم؟


عالمی خاطر چشمان تو را می خـواهند...

من و یک لشکری از خاطره خواهت چه کنم؟


،بزم خورشیدی و کس طاقت رخسارت نیست...

در سحر با طپش صبح "پگاهت"چه کــنم؟


،در کلاس ادبت ســائل جامی غـــزلیم...

جز تــمنا به صف درگه شاهت چه کــنم؟


دل به دریا زدگان بـــیم ز طوفان دارند...

صخره سان،گر نکنم تکیه پـناهت چه کنم؟


برادر یوسـفم ودامن صحرا هـمه گرگ آلود است...

گر پناهم نشود گوشه ء چاهت چه کنم؟


روزها رفته و در فاصله هایت قرنیست...

من واین روز وشب وهفته و ماهت چه کنم؟

،جامی از چـشمه وصل تو بهشت است ولی...

دوزخم با عطش بار گـناهت چه کنم؟


،رخ مهـتاب تو در آینهء ماه افـتاد...

با چنین جلوه بیایم سر راهت چه کنم؟



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

من تماشای تو میکردم و غافل بودم

کز تماشای تو خلقی به تماشای مناند


گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟

و چنان محو که يک دم مژه بر هم نزنی


مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قَدر مژه بر هم زدنی🌚💘


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

دلم جنگل، دلم باران، دلم مهتاب میخواهد

دلم یک کلبهٔ چوبی کنار آب میخواهد


چنان دلگیرم از دنیا که ترجیحا دلم شعری...

پر از تصویر موزون و خیالی ناب میخواهد


قلم دستم به دامانت، بکِش یک دسته مرغابی

که دل آرامش محض لب تالاب میخواهد


جهانی خالی از وحشت، نه کفتار و نه سگ باشد

دلم یک جنگل سبز پُر از سنجاب میخواهد


بکش یک کودک ساده، که از اسباب بازیها

نه شمشیر و نه نارنجک، فقط یک تاب میخواهد


تمام حس شعرم را بگنجان در غزل امشب

که این تصویر رویایی فقط یک قاب میخواهد


اتاقی از اقاقی را برایم فرش کن در شعر

که ذهن خستهٔ شاعر، دو ساعت خواب میخواهد



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز