2777
2789

ما را دل از كشاكش دنيا شكسته است

اين كشتی از تلاطم دريا شكسته است


تنها ننالم از غم ايام و جور يار...

باشد مرا دلی كه ز صد جا شكسته است


اي گل! برون نياوردش سوزن مسيح

خاری كه عشق تو به دل ما شكسته است


از آنچه پيش دوست بُود درخور نثار

تنها مرا دلی بُوَد، اما شكسته است


اين حسرتم كُشد كه ز مرغانِ اين چمن

بالِ منِ فلک زده، تنها شكسته است


يک دل به سينه دارم و يک شهر دلستان

بازار من ز گرمیِ سودا شكسته است


ما دلشكسته از ميِ مهر و محبتيم

مينای ما ز نشئهٔ صهبا شكسته است


هر چيز بشكند ز بها اوفتد، وليک...

دل را بها و قدر بُوَد تا شكسته است


(رنجی) ! كجا روم ز سر كوی او كه من

پای جهاندويدهام اينجا شكسته است



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

شب به سحر نمیرسد
بے رخ دلــرباے تو
بے تو پر از نبودنــم
جان و دلــم فداے تو
اے همــه ی جهان من
معنے ناب زنـدگے
با تو پر از امیــدم و
بهشـت من سـراے تو

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

شب به سحر نمیرسد
بے رخ دلــرباے تو
بے تو پر از نبودنــم
جان و دلــم فداے تو
اے همــه ی جهان من
معنے ناب زنـدگے
با تو پر از امیــدم و
بهشـت من سـراے تو

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

از هوایی که جدید ست برایت چه خبر؟

پیش "او" بعدِ من از حال و هوایت چه خبر؟


رفتہ بودی که مرا دور کنی از چشمت

من به عشق تو نشستم به دعایت ... چه خبر؟


صبر کن یاد من آمد که بگویم این را ...

نه... ! ولش کن چه بگویم به خطایت ؟ چه خبر؟


من شنیدم که پشیمان شدہ ای، اما حیف

دیگر اکنون شدہ ام پیر به پایت! چه خبر؟


آنکه میگفت تو را جان خودش می داند!

ولی انگار که "او" ڪردہ رهایت! چه خبر؟


سالیانست که دلتنگ صدایت هستم

راستی! عشق من از زنگ صدایت چه خبر...؟


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را
کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکردهای که شوم طالب حضور
پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

چشمم به صد مجاهده آیینهساز شد
تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را

بالای خود در آینهٔ چشم من ببین
تا با خبر ز عالم بالا کنم تو را

مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
تا قبلهگاه مؤمن و ترسا کنم تو را

خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم
خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را

گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من
چندین هزار سلسله در پا کنم تو را

طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند
یکجا فدای قامت رعنا کنم تو را

زیبا شود به کارگه عشق کار من
هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را

رسوای عالمی شدم از شور عاشقی
ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

باد از موے تو بگذشتہ و طوفان شدہ است

ابر بر چشم من افتادہ و باران شدہ است


مثل مهتاب ڪہ بر ڪوچہ ے شب مے تابد

روے ماهت بہ لب بام نمایان شدہ است


در عبورم بہ تن ڪوچہ و چشمم بر بام

واے دیوانہ برو ماہ هراسان شدہ است


هر شب این ساعت زیبا منم و دیدارت

برڪہ چشم من از شوق تو جوشان شدہ است


تو بخوان شعر مرا تا بہ سخن جان بخشی

شعر من با لب تو قند فریمان شدہ است


روزہ دارم و در این ساعت افطار اے داد

آن لب سرخ و ترت قاتل ایمان شدہ است


مرد عاشق بشود پاے زمین مے لرزد

زلزلہ آمدہ و دهڪدہ ویران شدہ است


عاشقم من بہ خدا حال مرا درڪ ڪنید

حال و روز دل من موسم باران شدہ است



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

با من قهوه مینوشی؟

قدم با من

خیابان را؟

و دستانم به دستت

جانفشانیهای باران را؟

اگر بهار باشد

من

تو

باران

قهوه

موسیقی

چه کیفی میدهد این زیستن را

خوش مینوازد روح انسان را ...



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

.


عشـــ♥️ـــق یعني مَنڪہ درمانم تویي

عشــ♥️ـــق یعني راحتِ جــانم تویي


عشــ♥️ــق یعني شادِ شادم در بَرت

عشــ♥️ــق یعني ڪرده قلبم باورت


عشــ♥️ــق یعني تو شدي آرامِ جان

عشــ♥️ــق یعني تا ابد با مڹ بمان .


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

💕هواتوکردم💕


عطرِتو مانده به این خانه هوایت کردم

از پـسِ خاطـره ها ، بـاز صدایت کردم


مثلِ بادی که در آغوش کِشد موی تو را

هـوسِ بـوسه ی گیسوی رهایت کردم


تا کـه انـدوه بـه تـو، هیچ گزندی نزند

سینـه ام را سپـرِ ، درد و بـلایـت کردم!


قَدمت را بگـذاری تـو اگر بـر سرِ چشم

چشم و جان را سرِ راهِ تـو فدایت کردم


بیت بیتِ غزل اینبار، تعلق به تو داشت

شعـر را وقفِ تـو و مَدح و ثنایت کردم!


در دلـم زنـده ترین، آیـه ی عشقی جانا

کـه بـرای دلِ غم دیـده ، خدایت کردم!


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد

زندگی درد قشنگیست که جریان دارد


زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش

که بدون تو فقط خواب پریشان دارد


یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟

کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد!


خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند

خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!


شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم، ولی

من به تو، او به نماز خودش ایمان دارد


اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر

سر و سریست که با موی پریشان دارد


"من از آن روز که در بند توام" فهمیدم

زندگی درد قشنگیست که جریان دارد



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز