2777
2789

چای دم كن با محبت ميهمانت ميشومै

من همان قند دو پهلوی لبانت ميشومै



در دل تنگم عجب جا كرده ای جانان منै

گر بخواهی در دل تنگ تو جانت ميشومै


يك اشاره از تو بنيادِ دلم را ميكٓندै

گر تو خواهی بهتر از جان جهانت ميشومै


ناز كم كن من كه گفتم ميخرم ناز تو راै

آنقدر ميخواهمت آهو،شبانت ميشومै


شب شدی تو ماهتابم،روز خورشيد منیै

مهربانی ديدم از تو،مهربانت ميشومै


چشمهٔ عشقی كه ميجوشی درون سينه امै

حكم دريايیّ و من آب روانت ميشومै


گفته بودی دوست داری يك نفر مهمان كنیै

چای دم كن با محبت ميهمانت ميشوم..



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

"در تمنـاے نگاهـت بیقـرارے مے ڪنم"

لحظـہ ها را عاشقانہ، سرشمارے میڪنم


مثـلِ آن ماهِ قشنـگے بـر شبستانِ دلم

باتو مَهرو تا سحر شب زندهدارے میڪنم


گر چه در اوجِ زمستانم، ولے محبوبِ دل

با تـو احساسِ قشنگِ، نوبهـارے میڪنم


رفتـے و آتـش زد هجـرانـت بـہ دل

تا سحرگاهان بـرایت، غمگسارے میڪنم


بے تـو شـب میخـانـہ شد مأواے من

از غمِ هجـرِ تـو زیبـا، میگسارے مے ڪنم


مثلِ یڪ رویای زیبا درشب و خواب منی

بهرِ دیدارت بہ شب ها بے قرارے میڪنم



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

نگاهت بی گمان دیوانه میسازد جهانم را

شرابت تا ابد میخانه میسازد جهانم را


تو لیلایی، تو شیرینی، برایم ماجرا داری

چرا عشقت پر از افسانه میسازد جهانم را


بدان با شمع عشقت مست شد تقدیر این شاعر

حضورت دائما پروانه میسازد جهانم را


شبی قلبم فرو میریخت با چشمان خوش رنگت

چرا زیباییات ویرانه میسازد جهانم را


اگر هرگز نباشی شک نکن افسرده خواهم شد

غمت با قلب من بیگانه میسازد جهانم را



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

گفته بودی زود می آیم چه زودت دیر شد

کودک بیتاب دل با غصه ات درگیر شد


کاش دل بستن به هر آیینه ای دشوار بود

جان مستم با شکیب درد هجران پیر شد


با خیالت دوش دل با باد نجوا می نمود

جای آغوشت نگاهم غرق یک تصویر شد


تا سحر با شمع می گفتم حدیث درد را

رنگ من چون رنگ شب بازیچه ی اکسیر شد


باغ چون پژمرد از بی باغبانی گل نداد

بس که با هجران ماهت این جهان دلگیر شد


با خودم گفتم که دیگر عشق را حاشا کنم

حیف آخر پای دل بر آتشت زنجیر شد


گر که مشتاقی بدانی درد هجرانت چه کرد

لاله را بنگر اسیر داغ دامنگیر شد


کار من چون پت پت رنجور شمعی در سحر

گرم کار سوز و غم با ناله ی شبگیر شد


کاش می دادی به دستم شوکران فصل را

مرغ شبخوان در قفس از زنده ماندن سیر شد

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

من تماشاي تو مي کردم و غافل بودم!!

کز تماشاي تو خلقي به تماشاي منند :)


گفته بودي که چرا محو تماشاي مني

و چنان محو که يکدم مژه بر هم نزني


مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدني...


#هوشنگ_ابتهاج



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀


من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست

جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست


یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم

دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست


دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش

آنگونه که در شأن تو باشد بپری نیست


ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی

در گوش تو آرام بگوید: خبری نیست


هرجا نکنی باز سر درد دلت را

چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست


ای کاش که میگفت نگاه تو؛ بمانم

این لحظه که حرفت سند معتبری نیست


دل خوش نکنم پشت وداعِ تو سلامی ست

یا پشتِ خداحافظیِ من سفری نیست؟


من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم

در بسته شد آن گونه که انگار دری نیست



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

بیخبر از این جهان ، دیوانه بودن بهتر است

هر مکان و هر زمان ، دیوانه بودن بهتر است


آسمان عشق را با ریسمان بر هم بباف

در زمین و آسمان ، دیوانه بودن بهتر است


خواب و بیداری به هذیان بگذرد کم خوب نیست

ای دلم تنها بمان دیوانه بودن بهتر است


سرکشی کن ، در خودت پرواز کن ، جیغی بکش

بی غم و نام و نشان ، دیوانه بودن بهتر است


سنگها را دِق بده آیین آیینه تویی

شیوه ی لامذهبان دیوانه بودن ، بهتر است


خلق را بگذار باشد با همه خوشباوری

سوی من انگشتشان ، دیوانه بودن بهتر است


سر به تاکستان بزن، تصنیف مستی را بساز

با جرینگ استکان...دیوانه بودن بهتر است


چارمضرابی بزن دنیا بچرخان بر سرت

از نوا تا اصفهان ، دیوانه بودن بهتر است


در خودت شعری بریز از جنس شهر آشوب ها

لهجه ی دلکش بخوان ، دیوانه بودن بهتر است


گوشه ی دشتی برو وَهم اش شقایق را بَرَد

تا فراز دیلمان ، دیوانه بودن بهتر است


هوشیاری در کنار شیخ ها را بیخیال

باشجریان و بنان ، دیوانه بودن بهتر است


هر کسی آمد بگو کارم کشیده تا جنون

بگذر ای نامهربان ، دیوانه بودن بهتر است


ای دل ای سرکش دمت گرم و روانت شاد باد

آفرین دیوانه جان ، دیوانه بودن بهتر است


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

مثل شعری عاشقانه ، خواندنت را دوست دارم

مهمان قلب من باش، ماندنت را دوست دارم


آسمان صاف و ساده ، آبی ات را دوست دارم

دور از ابر سیاهی ، نابیت را دوست دارم


نیمه ماهی ، کنج شبها ، دیدنت را دوست دارم

چون گل خوش رنگ و خوش بو ، چیدنت را دوست دارم


من سلام گرم اما ، ساده ات را دوست دارم

آن نگاه بر زمین افتاده ات رادوست دارم


چشمهای از وفا آکنده ات را دوست دارم

گل بخند ، آرام آرام خنده ات را دوست دارم....


آنهمه بخشندگی ، افتادگی را دوست دارم

تا تو هستی در کنارم زندگی را دوست دارم


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

دلفروشی مست هستم قلب صادق میخری ؟

خسته از عشقم بگو این قلب عاشق میخري؟

شاعری دریاییم دل را به دریا می زنم


غرق دارم میشوم پاروی قایق میخری؟



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

در جهان عاشــــق شدن...!!

يادم نبود...!!!


دوستى با هيچ ڪسى...!!!

ڪارم نبود...!!!

بعد عمرے با يڪى ...!!!

يڪتا شدم...!!!

فكر ڪردم...!!!

صاحب دنيا شدم..!!

تا تويى درخاطرم...!!

با ديگران بيگانه ام..!!

با خيالم همنشين..!!

ازدوريت ديوانه ام....


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

تا نگہ ڪردم بہ چشمانت،نمیدانم چہ شد

تا ڪہ دیدم روے خندانت،نمیدانم چہ شد


عشق بود آیا ؟ جنون ؟ هرگز ندانستم چہ بود

تا سپردم دل بہ دستانت،نمیدانم چہ شد


تا ڪہ افتادم بہ دامت،رشتہ ے صبرم گسست

تا ڪہ خوردم تیرِ مژگانت،نمیدانم چہ شد


تا گرفتے دستهایم را،دلم دیوانہ شد

تا نهادم سر بہ دامانت،نمیدانم چہ شد


گم شدم چون قایقے ڪهنه،میان موجها

در شبِ زلفِ پریشانت،نمیدانم چہ شد


بے وفا...رفتے و من با خاطراتت ماندہ ام

آن قرار و عهد و پیمانت...نمیدانم چہ شد


گفتہ بودم تا ابد عاشق نخواهم شد،ولی

تا نگہ ڪردم بہ چشمانت،نمیدانم چہ شد



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

🍃خستهام امّا بخواهی

تکیهگاهت میشوم

بین تنهاییِ آدمها

پناهت میشوم

یک شب از دنیا به عشقت،

دست ِ خود را میکِشم

در هوای خانهای تاریک

ماهت میشوم

تا نگاهم میکنی از شوق

میریزد دلم

خیره در آیینهای

چشم سیاهت میشوم

با تو دنیا تیره و تاریک

هم باشد خوش است

تو فقط عاشق بمان

فانوس راهت میشوم

گاه ابرم ، گاه باران ،

گاه شیرین ، گاه تلخ

همدَم حال و هوای

گاهگاهت میشوم

بیتو مُردن آخرین درد من از

این لحظههاست

در کنار تو شبی از مرگ

راحت میشوم......



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز