2777
2789

دلم بهانه مى كند، براى چشمهاى تو

كه بشكند سكوت را صداى چشمهاى تو


تو بارش ترانه اى، به روى دفتر دلم

بهانه ى سرودنم، وفاى چشمهاى تو


هزار بار گفته ام، تو آيه ى پرستشى

وحس پاكى دعا، صفاى چشمهاى تو


مگو كه زرد گشته اى، تو از خزان بى كسى

بهار من هنوز هم، لقاى چشمهاى تو


اگر چه سهم من زتو، شده سكوت وانتظار

اميد وصل مى دهد،، نداى چشمهاى تو


به شوق مى كنم گنه،به راه عشق و عاشقى

اگر كه كيفرم كند خداى چشمهاى تو


شكفته بى تو روى دل، سروده هاى زخمى ام

ومرهم است بردلم، دواى چشمهاى تو


اگرچه چشم ناز تو ،سرآمد سروده هاست

قبول كن شود غزل،فداى چشمهاى تو


به باغ انتظار تو ببين چه هديه مى دهم

گل سپيد مريمى،براى چشمهاى تو



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من که در لاک خودم بودم به دردم مبتلا

پس چرا دادی به قلبم درد بی حد آشنا ؟


گفته بودم می توانم دور باشم از همه

گفتی این بار از تو حتما میکنم غصه جدا


بی مروت دشمنت بودم مگر دردت چه بود ؟

کارت اما با دلم ، بازی گرگم بی هوا


بار تنهایی به دوشم را تحمل میکنم

پس نمیگیرم دلی را که شکست و شددوتا


از صمیم قلب ای قلب صبورم معذرت

من نمیدانم چرا دردت نمی گردد دوا


با سکوتت میزنی خنجر به سرتاپای من

قول ، دیگر با کسی حرفی نباشد از وفا


می شَویم از هر که با ما بد شده دور و غریب

پا به پای "پونه" از آغاز و ختم ماجرا



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدم

غیرِ تو ، با همه بیگانه شدن را بلدم


تا کنم باز ،درِ خانه ی مهرت چو کلید

به سر از پا همه دندانه شدن را بلدم


مثل آشفتگی موی تو شد کار دلم

دل من ! غصه نخور شانه شدن را بلدم


پُر شوَم تا که من از الکل چشم و لب تو

ساقی ام باش که پیمانه شدن را بلدم


مرغ عشق منی و جای تو آغوش من است

پیش من پر بکشی لانه شدن را بلدم


آه از لیلیِ چشمِ تو و مجنونِ دلم

قرن آهن شد و افسانه شدن را بلدم


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀


مـن و جـامِ مِـی و معشـوق، اَلبـاقی اِضافـات اسـت

اگـر هستـی که بسـمالله، در تأخـیر آفـات اسـت


مَـرا محـتاجِ رحـمِ این و آن کـردی، مَلالـی نیـست

تـو هم محـتاج خـواهی شـد، جهـان دارِ مُکافـات اسـت..


زِ مـن اِقـرار با اِجبـار مـیگیرند، بـاور کـن!

شکایـتهایِ مـن از عشـق ازین دسـت اِعتـرافات اسـت


میـانِ خضـر و موسـی چـون فـراق اُفـتاد، فهمـیدم

که گـاهی واقعیـت با حقیقـت در مُنـافات اسـت


اگر در اصل، دین حُـبّ است و حُـبّ در اصل دین، بیشک

به جُـز دلدادگـی هَر مذهـبی، مُشـتی خُرافـات اسـت..





چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

چای دم كن با محبت ميهمانت ميشومै

من همان قند دو پهلوی لبانت ميشومै



در دل تنگم عجب جا كرده ای جانان منै

گر بخواهی در دل تنگ تو جانت ميشومै


يك اشاره از تو بنيادِ دلم را ميكٓندै

گر تو خواهی بهتر از جان جهانت ميشومै


ناز كم كن من كه گفتم ميخرم ناز تو راै

آنقدر ميخواهمت آهو،شبانت ميشومै


شب شدی تو ماهتابم،روز خورشيد منیै

مهربانی ديدم از تو،مهربانت ميشومै


چشمهٔ عشقی كه ميجوشی درون سينه امै

حكم دريايیّ و من آب روانت ميشومै


گفته بودی دوست داری يك نفر مهمان كنیै

چای دم كن با محبت ميهمانت ميشوم..



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

.


تو با قلب ویرانهی من چه کردی

ببین عشق دیوانهی من چه کردی


در ابریشم عادت آسوده بودم

تو با بالِ پروانهی من چه کردی


ننوشیده از جام چشم تو مستم

خمار است میخانهی من، چه کردی؟


مگر لایق تکیه دادن نبودم

تو با حسرتِ شانهی من چه کردی؟


مرا خسته کردی و خود خسته رفتی

سفر کرده با خانهی من چه کردی؟


جهان من از گریهات خیسِ باران

تو با سَقف کاشانهی من چه کردی

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

وقتی همه جوره عاشقشی 🗨️🌱



ناز کنی نظر کنی، قهر کنی ستم کنی

گر که جفا گر که وفا، از تو حذر نميشود


داغ که دارد اين دلم، داغ تو و خیال تو "

بی همگان به سر شود، بی تو به سر نميشود" .


#مولانا


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منی

گفتے ڪنارم هستے وهموارہ در جان منی


گفتم نمانـدہ در دلم شورے دگر از عاشقی

گفتے اگر لیلے شوم،مجنون و حیران منی


گفتم مرا بـا بوسہ اے از عشق مهمانم نما

گفتے همیشہ یڪ بغل از بوسہ مهمان منی


گفتم ڪـہ دیگر بعد تو نورے ندارد محفلم

گفتے ڪہ شمع روشن هر جمع پنهان منی


گفتم بمان با رفتنت مشڪن تو پیوند مرا

گفتے ڪہ درعشق وجنون هم عهد و پیمان منی


گفتم ڪہ عڪست ماندہ در چشمان خیسم تا ابد

گفتے ڪہ هرشب تا سحر در اشڪ چشمان منی


گفتم برایت یڪ غـزل شاید غزل خوانم شوی

گفتے ڪہ خود درشاعرے تڪ بیت دیوان منی

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

دلمدلتنگ باران است
و باران هم نمی بارد🌧🌧

گمانم هیچڪساینجا
" گلِ رؤیا " نمیڪارد🥀🥀

شڪایت دارم از بادی
ڪه می آید ولیهرگز

برایم عطر شب بوهای
مـــویـــت را نــمی آرد... ̧.• ́ ̧.•* ́ ̈)💔🕊

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

.آمـــدی بُغـــــض مــَــرا قِسمَت بـاران بكنی

بـــارش اَبـــــر مــــرا ســـهم بیــــابان بكنی


آمـــدی تنـــگ تر از پیـــش دلم تنـــگ شود

خانــــه ی دنـــج مرا كُنـــــج خیــابان بكنی


آمدی تلـــــخ ترین قصّه شود قصّـــه ی من

غُصّـــه را در دل این غم زده مهمـــان بكنی


آمـــــدی آمـَـــدَنَت لــِــذَّت دیـــــدار نداشت

نیتّـــت زلــــــزله ای بـــود پَریـــــشان بكنی


اینکه با آمـــــدنت كفـــــر من ایــمان بِشَوَد

اینکه شمشـــــیر بگیــــری و مســلمان بكنی


اینــــکه ســــازِ دِل ناكــــوك ببیـــــنی بِرَوی

زخـــــمه را از نَفَس عاطـــــفه پــنهان بكنی


بی خــــداحافظی آمـــاده ی رفتــــن بشوی

کــاخ این سلســـــله را دولت ویـــران بکنی


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

با دلِ دیوانهام گاهی مدارا میکنی

گوشه چشمی به من داری و حاشا میکنی


ماهی افتاده بر خاکم کنار پای تو

هرچه در خون میتپم تنها تماشا میکنی


چشم از زیبایی خود برنمیداری، ولی

دستِکم آیینهها را نیز زیبا میکنی


عشق میجویی اگر چون دیگران ترکم مکن

در چنین ویرانههایی گنج پیدا میکنی


من به میل خود به پایت سر نهادم، جان بخواه

جان به قربانت! چرا این پا و آن پا میکنی؟



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

عشق یعنی که دلم برای تـو تنگ شود

طپشِ قلبِ منم بـا تـو هماهنگ شود


عشق یعنۍکه من صاحبِ قلبت بشوم

بینِ عقل و دلِ من برسرِ تو جنگ شود


عشق یعنۍکه یک روح ولی در دو بدن

دلِ تو با دلِ من ساده و یک رنگ شود


عشق یعنی بـه کنارِ تو به سامان برسم

همه آواز جهان باتو خوش آهنگ شود


عشق یعنی تـو نبـاشی و دلم دق بکند

زندگۍکردنِ من بۍتو به من ننگ شود


عشق یعنۍبکِشۍدستِ نوازش به سرم

هر صدا در نظرم جز تـو بد آهنگ شود


عشق یعنی بشوی سنگِ صبـور دلِ من

غمِ من شیشه و مِهرِتو به آن سنگ شود



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز