2777
2789

در دلم احساس باران خورده دارم ،میخری؟

یک گلستان من گل پژمرده دارم ،میخری؟


در فراقش سوخت احساس نجیبم ای رفیق

توی سینه یک دل افسرده دارم،میخری؟


آری هر روز و شبم درگیر جنگ و ماتم است

صد شهید نوجوان برگرده دارم ، میخری؟


نه نگفتم عاشقم ،ای دوست من وابسته ام

من هزاران شعر پیکان خورده دارم،میخری؟


کودکی از سر گذشته، بی خیال خاطرات

یک قلم، یک دفتر دل مرده دارم،میخری؟


گفتم از یاران هزاران زخم دارم یادگار

یک زمستان بغض سرما خورده دارم،میخری؟


عمر کوتاه است آری درحد و اندازه نیست

من هزاران حسرت نشمرده دارم میخری؟ ❣

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

گاهگاهی که به یادت غزلی میخوانم ؛

اشک مهمان دلم میگردد


سفرش از ته دل تا کف دست

چه کسی میداند


باز شاید سفری در پیش است

و تمامی غزلهای جهان


کاروانی شدهاند

ساربانش غم و صبر


گاهگاهی به یادت غزلی میخوانم

تا نگویی که دلم غافل از آن عهد و وفاست


خوب رویان همه گر با دل من خوب شوند

خوبِ من ، با همه خوبان ، حساب تو جداست!



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟


کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم

که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من


نه بستهام به کس دل، نه بسته دل به من کس

چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من


ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من


نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من


ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زندهام چرا من؟


ستارهها نهفتم، در آسمان ابری

دلم گرفتهای دوست، هوای گریه با من



دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند

سالها، هجری و شمسی، همه بیخورشیدند


از همان لحظه که از چشم یقین افتادند

چشمهای نگران آینهی تردیدند


نشد از سایهی خود هم بگریزند دمی

هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند


چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود

همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند


غرق دریای تو بودند ولی ماهیوار

باز هم نام و نشان تو زِ هم پرسیدند


در پی دوست همه جای جهان را گشتند

کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند


سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است

فصلها را همه با فاصلهات سنجیدند


تو بیایی همه ساعت، همه ثانیهها

از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند



دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

دلم خوش است که این روزگار می گذرد

همیشه وقتِ سحر ، شــامِ تــار می گذرد


به اشـک ها و به لبخــندهایمان سوگــند

رفــیــــق ، خــوب و بـــدِ روزگــــار می گذرد


از این کویــر ، زمستان عبور خواهد کرد

به دشــتِ غــم زدگان هم بهــار میگذرد


گرفته است دلت این نشانه خوبی ست

بــه قلــبِ آیِــنــه هــا هــم غبــار می گذرد


بایســت ... منتظــرِ روزهای بهتــر بــاش

از ایــستــگـــاه هـمیشــــه قطــار میگذرد


بخند ... باز کن آغوش را به روی نسیم

گُـل از کــنایــه و دشـنــامِ خــــار می گذرد


از اینکه کــامِ تــو را تلـخ کرده اند مَــرَنج

مَــسیــرِ رود هـم از شــــوره زار می گذرد


به مــرگ حــق بــده امّـا بـه نا امیــدی نـه

دو قطره اشک هم از این مزار می گذرد


صبــور بــاش برادر ، صبــور بــاش رفیــق

کــه روزهــــای پُــــر از انــتــظــــار می گذرد



دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد



سلام کردمش اما زبان به کام گرفت

دلم از این همه بی مهری مدام، گرفت


مجال ناله و آهی نمیدهد بغضم

ببین؛ سکوت، مرا اینچنین به دام گرفت


چقدر گرم سرودم که دوستت دارم

سکوت سرد تو از شعرم انتقام گرفت


گرفت سینه ام اما سکوت تو نشکست

غمت سپاه مغول شد مرا تمام گرفت


نشد که موقع رفتن بگویمت: برگرد..

که بغض چنگ زد و ناگهان صدام، گرفت



دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

چه دردی میکشم از سردیِ رفتارِ چشمانی،

که عاشق میکند دل را، ولی گردن نمیگیرد!


دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

مرا دردیست اندر دل، که گر گویم زبان سوزد

و گر پنهان کنم؛ترسم که مغز استخوان سوزد...

دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

روز و شَب مُنتظری ، هَفته به آخَر برسَد

پَس چه دَردیست که هَر جُمعه دلَت میمیرَد ؟!


دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

عزیزم این عاشقانس؟بگذار قرارمان این باشد ، سبز بمانیم میان هزاران سیاهی❤️

به نظرم یک جنبه عاشقانه داره اما بیشتر روی تعهد و پایداری تاکید میکنه

دلا خو کن به تنهایی که این حال تو می ارزد به تن هایی که سرهاشان فقط فکر هوس دارد

با من چہ نمودے ڪہ پریشانِ تـو هستم؟

آشفتـہ یِ آن صورتِ زیبـاے تـو هستـم


با من چـہ نمودے ڪـہ شدم عاشقِ زارت؟

حیرت زدہ یِ عشوہ و افسونِ تـو هستم


بامن چہ نمودۍڪہ شدم مستِ نگاهت؟

اے دلبـرِ مستانـہ یِ معشوقـہ و مستـم


اے شعــرتـرین شعـرِ پـریـزاده و زیبــا

اے دختـرِ رقـاصہ یِ مستـورہ و مستـم


اے شعـلـہ یِ رقصانِ میـانِ دل و دلـدار

اے لـرزشِ احساسِ دل و دیـدہ و دستم


اے حسرتِ دیـدارِ دلِ عـاشق و معشوق

افسوس نگفتم ڪہ چنین عاشق و مستم


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

2827
2791
2779
2792