2777
2789

سوالهای نپرسیده گرچه بسیار است

جواب چرخ فلک بر مدار تکرار است


یکی پرنده ازین کهنه دام پر نگرفت

که تور صید قضا پهن بر لجنزار است


برای مرغ مقلد قفس نشان بقاست

چنانکه مرغ انالحق نشانهاش دار است


کجا به دست محبت شدهست خاری گل

زمانهایست که هرکس وفا کند خوار است


تمام عمر بکوشد به هیچجا نرسد

کسی که بیشتر از هرکسی سزاوار است


کجاست بال رهایی کجاست بام خیال

که فکرهای بدی بر سر من آوار است


درون آینه مردیست زخمخورده و مست

کسی که زندگیام را به من بدهکار است




چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگریست

جای گلایه نیست که این رسم دلبریست


هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست

تنها گناه آینهها زود باوریست


مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است

سهم برابر همگان نابرابریست


دشنام یا دعای تو در حق من یکیست

ای آفتاب هر چه کنی ذره پروریست


ساحل جواب سرزنش موج را نداد

گاهی فقط سکوت سزای سبک سریست

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

.

گفتم عزیزم بودنت را دوست دارم

طرز محبت ڪردنت را دوست دارم


گفتے چرا عاشق شدی داری دلیلی؟

گفتم ڪه با من ماندنت را دوست دارم



گفتی بگو چندین دلیل عاشقانه

من حالِ خوب با مَنَت را دوست دارم


وقتے صدایت میڪنم با عشق و احساس

جانم عزیزم، گفتنت را دوست دارم


در اوج عشق و عاشقی احساس نابِ

با حالِ عطر صدایت را دوست دارم


وقتے نگاهت میڪنم من دلبرانه

دندان نما ،خندیدنت را دوست دارم


در آسمان تیرہ ی قلبم تو ماهی

ماهم من این تابیدنت را دوست دارم.



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

سختی ولی سنجیدنت را دوست دارم

فلسفه ای، فهمیدنت را دوست دارم


آرامشی، مثلِ هوایِ بعدِ باران

حسِ خوشِ بوییدنت را دوست دارم

مغرور و سنگینی ولی با لحن شیرین

من را "شما" نامیدَنت را دوست دارم


صدبار گفتم دوستت دارم ولی تو...

حتی همین نشنیدنت را دوست دارم

گاهی بپرس از دوستانت حال من را

گاهی همین پرسیدنت را دوست دارم...



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

یک نفَـر آمد سلامَم کَـرد و رَفـت

دَر شلوغی ها خرابَم کَـرد و رَفـت


دل به مهرَش دادَم و عاشق شـدَم

در دلَش،،او بی نَوایم کرد و رَفـت


آمَــدم بـا او کَـمی خلـوَت کـنَم ،،

مَن نهان بودم سرابَم کرد و رَفـت


در هـمان دیـروز و ایـن امروز مـن

تـا ابد "او" بـی وَفایـم کَرد و رَفـت


خَـنــده ی روی لبَــم را پـاکـ کَـرد

بـا جوانـی آشِنـایَـم کَـرد ورفت



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

خود خبر داری دل من بیقرارِ جانِ توست؟

هر نفس با یاد تو، شوریده و حیرانِ توست


گر نمیدانی بدان این بنده با میلِ خودش

بیغل و زنجیر هم در گوشهٔ زندانِ توست


همچو آن مرغی که تنها شد، دلم بیتکیهگاه

آرزویش سایهای در سایهٔ مژگانِ توست


گر گشایی در دل خود، تا ابد آرام جان

لایقِ آن گوشهی دل، عاشق و مهمانِ توست


جان نثارِ دوست بودن خوب میداند دلَم

لیک در فرمان تو، چشمانتظارِ جانِ توست


گرچه میدانم نمیآیم به چشمِ روشنَت

چشم جانم تا قیامت در پیِ چشمانِ توست



چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

تو را با غیر میبینم، صدایم در نمیآید

دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید


نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم

تحمل میرود اما شب غم سر نمیآید...


#اخوان_ثالث


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

« احساس شاعرانگیام تیر میکشد

حال و هوای پر زدم درد میکند


دکتر! نگفته های زیادیست در دلم،

لب ڪه وا میکنم سخنم درد میکند...


میخواستم که لال بمانم به جان تو!

دیدم که سکوت در دهنم درد میکند »


چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

| لا به لای عطر شب بوهای دلتنگی اسیرم ،
کاش میشد، کاش... بر طرح نگاه تو بمیرم ،
هی مدارا میکنم با قلب ناآرام عاشقم . .
در جوانی وای ِمن اندازهی صد سال پیرم!`

چشم بد دور ک دیوانه ی لبخند توام،تو مرا در دل صدحادثه میخندانی🫀

صبر کن عشق تو تفسير شود، بعد برو


يا دل از ماندن تو سير شود، بعد برو


خواب ديدي که دلم دست بدامان تو شد


تو بمان خواب تو تعبير شود، بعد برو


لحظه اي باد تو را خواند که با او بروي


تو بمان تا به يقين دير شود، بعد برو


صبر کن عشق زمينگير شود، بعد برو


يا دل از ديده ي تو سير شود، بعد برو


تو اگر کوچ کني بغض خدا مي شکند


تو بمان گريه به زنجير شود، بعد برو

سخن بی تو مگر جای شنیدن دارد؟ نفس بیتو مگر نای دمیدن دارد علت کوری یعقوب نبی معلوم است شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد...

تو با کدام زبان صدایم میزنی

سکوت تو را لمس میکنم

به من که نگاه میکنی

به لکنت میافتم

زبان عشق سکوت میخواهد

زبان عشق واژهای ندارد

غربت ندارد

حضور تو آشناست

از ابتدای تاریخ بوده است

در همه زمانهها خاطره دارد

تو با کدام زبان سکوت میکنی

میخواهم زبان تو را بیاموزم

2827
2791
2779
2792