سلام من یه دختر ۲۷ ساله هستم یه ماه دیگه میرم تو۲۸،میخواستم نظرتون راجع به خودم بدونم
من از بچگی دختر شادو اجتماعی بودم. خیلی راحت دوست پیدا میکردم. فرقی ام برام نمیکرد با پسرا بازی پسرونه با دخترام بازی با عروسک، تا اینکه تو سنین نوجونی دیدم به آدما، روابط به کلی عوض شد. به پسرا دیگه نمیتونستم اعتماد کنم چون حس میکردم میتونن اذیتت کنن... از طرفی پدر سختگیری داشتم که از پسرا خیلی بد میگفت و رفت و امد رو کنترل میکرد با اینکه من دخترساده و آرومی بودم ولی باز حساس بود. دوستی پیدا کردم که مورد تایید خانواده بود از طریق اون به جمعای دوستانه میرفتیم اونجا یه پسر خوشتیپ از من خوشش اومد بهم آمارمیداد ولی من با این که ازش خوشم اومده بود هیچ چراغ سبزی نمیدادم نمیدونم چرا، اون موقع انگار که حس میکردم ممکنه فکر بدی راجع بمن بکنه یا بعدا پشت سرم حرف بزنه ( اینم بگم که تو شهر کوچیکی هستم و فرهنگی دوستی انقدر جانیوفتاده بود) خلاصه همینطوری گذشت و من هر کسی که سمتم میومدو رد میکردم. کم کم از نوجوونی فاصله گرفتم خودمو بهتر شناختم و متوجه شدم من با هر کسی نمیتونم وارد رابطه شم. دنبال یه پسر امن و باهوش بودم ولی متاسفانه تا با کسی آشنا میشدم تو قرار اول یا دستمو سریع میگرفت یا حرفشو یطور پیش میکشید انگار اکثرا دنبال رابطه جنسی بودن شخصیتای سطحی داشتن،در بهترین حالت روابطم کمتر از یه ماه طول میکشید.از ظاهرم بگم که قدم بلندو چهره خوبی دارم ولی حس میکنم همین موضوع آدمای اشتباهی سر راهت میزاره از ۲۴ سالگی با یه پسر خوب آشنا شدم که تا الان با همیم خیلی مهربون و با شعورو درک بالایی داره، وضع مالی خوبی نداره ولی منو دوست داره و ازم درخواست رابطه جنسی نکرده و میخاد ازدواج کنه.اما مشکل اینجاست که من اون میل جنسی رو که باید رو بهش ندارم از طرفی نمیخام صدمه ببینه از طرفی ام ادامه رابطه خیانت به اونه
من نزدیک ۳۰ سال هستم و حس میکنم بعد از این رابطه ممکنه آدم دلخواهم رو پیدا نکنم. هنوزم پسرای با ظاهرخوب ولی شخصیتای پوچ جذبم میشن.بعضی موقع ها میگم کاش یکی رو در نهایت قبول کنم فارغ از عیب ها ولی مگه میشه بدون دوست داشتن یه نفر باهاش ازدواج کرد