یه وقتایی میشینم با خودم فکر میکنم من از کی اینقدر ساکت شدم... از کی یاد گرفتم کمتر حرف بزنم، کمتر توقع داشته باشم کمتر دلمو نشون بدم. انگار یه جایی از مسیر زندگی، یه چیزی توی من آروم شکست، نه با یه اتفاق بزرگ، با یه عالمه چیز کوچیک که جمع شدن و من فقط نگاشون کردم و هیچی نگفتم.گاهی دلم برای اون خودم تنگ میشه همون آدمی که ساده تر میخندید، راحتتر اعتماد میکرد و فکر میکرد همه چیز همون طوریه که نشون میدن🖤🥀🍃
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
با شيخ از شراب حكايت مكن كه شيخ تا خون خلق هست ننوشد شراب را...ممکنه تو ی تاپیک باهاتون بحث کنم و تو تاپیک دیگه باهاتون موافق باشم. حتی ممکنه تو ی تاپیک با بعضی حرفاتون موافق باشم و با بعضی مخالف چون فقط و فقط به اون حرف توجه میکنم و جواب میدم نه خود شخص یا نظرات دیگش. عکس پروفایل : خانم آذر شیوا