2777
2789
عنوان

دعاکنید

28 بازدید | 0 پست

سلام تورو خدا برام دعا کنید مامانم سکته کرده بیمارستانه

شوهرمم در این مواقع بجای اینکه عصای دست باش بحث راه انداخته مارو خونه بابام گذاشته و رفته


مامانم سکته مغزی کردش

تو این شرایط درک نمیکنه شوهرم رفته بوقلمون خریده که قربونی کنه اونم آورده تو ایوان زیر پنجره اتاق داداشم گذاشته بهش گفتم بوقلمون صدا میده بزار تو انباری بهش برخورد بلند شد لباساشو جمع کرد رفت سوییت پسردایی مامانم اونجا موندش من چون باید میرفتم بیمارستان پیش مامانم صبح قرار بود بیاد نیومد ز زدم بهش گفت بیار سوییت با بابام بچه هارو بردیم سوییت تحویلش دادیم بعد از 2ساعت بچه ها گریه کردن که ما اینجا نمیمونیم میخوایم بریم پیش خاله آذر حسابی مغز منو خوردن یعنی عوضی از قصد کاری میکرد که دوباره فشار مامانم بره بالا

بعد بچه ها رو برد سینما و چرخوند قرار شد بچهها رو ببره تهران مامانم که مرخص شد برگردن بیان مهدیس تو ماشین خوابیده بود که یهو بیدار شد گریه و زاری و شیون که من نمیام من میخوام پیش مامانم باشم

اونم اعصابش خورد شد بچهها رو سوییت پسردایی مامانم گذاشت و رفت بعد شروع کرد به تهدید کردن من که باید بابات120گرم طلا جورکنه

و نمیدونم اینکار رو کنه اونکارو کنه

بعد به خواهرش را زنگ زد گفت من میخوام برم خودمو بکشم میخوام برم آستارا اسلحه بخرم اینا

بعد عمم اومد پیشم مامانم که بعد چند دقیقه گوشیم زنگ خورد داشتم با گوشیم حرف میزدم همون دقیقه ی بسته اومدش عمم زنگ زد رفتم گفت اینو یک آقاهه داده دیدم داخلش آبمیوه و سیگار و فندک بودش که من هول شدم آوردم بیرون آبمیوه رو برداشتم سیگار و فندک رو انداختم بیرون آبمیوه رو بردم گفتم نگهبان گفت بررسی میکنم

بعد بهم پیام داد گفت سیگار و فندک رو بردار و برو حیاط روشنش کن از خودت فیلم بگیر بفرست برام

همش هم تهدید میکرد

تمام پول هارو ازم گرفت الان با دوتا بچه خونه بابام هستم

مامانمم بیمارستان هستش😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792