دیشب رفتیم بازار ی زن بود ک شاگرد مغازه بود و مشخص بود ببخشید خرابه تیپ ناجور و اینا. بعد تو راهرو پاساژ نشسته بودیم هی میومد و میرفت و شوهرم با اینکه من ازش چیزی ندیدم تا حالا. ولی حس میکنم زنه میومد میرفت و منتظر بود و با چشماش علامت میداد. حالا شوهرم خیلی نگاه نمیکرد ولی یکم نگاش کرد. حالم بده از دیشب دیدم عوض شده میگم نکنه اهلشه و اینا شوهرم