میگه که من خادم حرم (( امام حسین ( علیه السلام )) بودم ، شب تنها تو حرم نشسته بودم دیدم ، پر خاک ، پر خون ، کثیف ، اومد تو حرم (( امام حسین ( علیه السلام )) نشست
یه خورده نگاهش کردیم دیدیم داره گریه میکنه گفتیم خب ولش کن ، رفتم اومدم دیدم هنوز داره گریه میکنه
رفتم به بقیه خادم ها گفتم بندازیدش بیرون ، حیا نمیکنه بی ادب با این وضعیت اومده حرم (( امام حسین ( علیه السلام )) ، میگه شب شد آقا (( اباعبدالله ( ع )) رو در خواب دیدم
آقا با تشر به من نگاه کردند ، فرمودند به تو چه
بهترین زائر من رو امشب از حرم بیرون کردی ، گفتم آقا این وضعیتش بود ، فرمودند ربطی نداره مگه خونه تو بود
وقتی داشتن مینداختنش بیرون رو به حرم کرد و گفت من فکر کردم اومدم خونه تو نگو اومدم خونه اینا
تو میدونی کیو امشب از حرم من بیرون کردی ؟!
گفتم نه آقا
فرموند این فرزند فلج داشت ، اومده بود شفای این فرزند فلجش رو از من بگیره ، این کیلومتر ها راه رو پیاده تو بیابون ها اومده ، این پاش خونی شده به خاطر اینکه خار های راه تو پاش فرو رفته به این وضع افتاده
حالا بلند شو برو تو محله فلان ، اون اونجاست ، برو ازش حلالیت بطلب و بهش بگو
(( اباعبدالله حسین ( علیه السلام )) سلامت رسوند فرمود (( خداوند متعال )) بچه ات رو شفا داد
@لیلی_آگان
@مهدویت_انقلابی
@مینای_بهاری
@بیداررری
@mamanyasnajoooooon