2777
2789
عنوان

روایات 🤍

41 بازدید | 0 پست

میگه که من خادم حرم (( امام حسین ( علیه السلام )) بودم ، شب تنها تو حرم نشسته بودم دیدم ، پر خاک ، پر خون ، کثیف ، اومد تو حرم (( امام حسین ( علیه السلام )) نشست

یه خورده نگاهش کردیم دیدیم داره گریه میکنه گفتیم خب ولش کن ، رفتم اومدم دیدم هنوز داره گریه میکنه

رفتم به بقیه خادم ها گفتم بندازیدش بیرون ، حیا نمیکنه بی ادب با این وضعیت اومده حرم (( امام حسین ( علیه السلام )) ، میگه شب شد آقا (( اباعبدالله ( ع )) رو در خواب دیدم

آقا با تشر به من نگاه کردند ، فرمودند به تو چه

بهترین زائر من رو امشب از حرم بیرون کردی ، گفتم آقا این وضعیتش بود ، فرمودند ربطی نداره مگه خونه تو بود

وقتی داشتن مینداختنش بیرون رو به حرم کرد و گفت من فکر کردم اومدم خونه تو نگو اومدم خونه اینا

تو میدونی کیو امشب از حرم من بیرون کردی ؟!

گفتم نه آقا

فرموند این فرزند فلج داشت ، اومده بود شفای این فرزند فلجش رو از من بگیره ، این کیلومتر ها راه رو پیاده تو بیابون ها اومده ، این پاش خونی شده به خاطر اینکه خار های راه تو پاش فرو رفته به این وضع افتاده

حالا بلند شو برو تو محله فلان ، اون اونجاست ، برو ازش حلالیت بطلب و بهش بگو

(( اباعبدالله حسین ( علیه السلام )) سلامت رسوند فرمود (( خداوند متعال )) بچه ات رو شفا داد


@لیلی_آگان

@مهدویت_انقلابی

@مینای_بهاری

@بیداررری

@mamanyasnajoooooon



لطفا اگر میشه یه صلوات به نیت دلم بفرست ممنون🤍جایی نظر دادم هشدار بدین برم درس بخونم 😊

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز