یکساله عروسی کردم خیلی سفر نمیریم کلا دوجا رفتیم اونم با خانواده همسرم قرار بود عید دوتایی بریم مشهد که خانواده اش زودتر گفتن جا گرفتیم بیایید.
چندروزه این مسئله رو مخمه و لبخند به لبم نیومده امشب بغضم ترکید
همسرم گفت نمیتونم به خانواده ام نه بگم
منم گفتم حس میکنم هیچ دلخوشی تو زندگی ندارم تنها دلخوشیم یه مسابقه علمی هست که تو راهه
همسرم ازم پرسید به نظرت ادم مزخرفی هستم؟
گفتم فعلا چنین حسی دارم 💔
باورش نمیشد انقدر رک بگم ولی خسته شدم واقعا
مثل همیشه با نی نی سایتی های عزیز به اشتراک گذاشتم
پیشاپیش از پاسخ هاتون ممنونم