چه شیرین و چه خوشبوست کجا خوابگهِ اوست؟ پی آن گل پر نوش چو پروانه بگردید ...
گلوی مرغ سحر را بریده اند وهنوز در این شط شفق آواز سرخ او جاریست
پيش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم كز نفس تو دمبهدم میشنويم بوی جان
اما درین زمانه که درمانده هر کسی از بهر نان شب دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست ..
در چنین شب های بی فریاد رس! روز خوش در خواب باید دید و بس!...
قدح ز هر که گرفتم به جز خمار نداشت مرید ساقی خویشم که بادهاش ناب است
هوشنگ ابتهاج