بله برون دخترعممه فردا
خواهر عروس یعنی اونیکی دخترعمم باهام خیلی صمیمیه
از خواهرش ۶ سال کوچیکتره ولی یکساله ازدواج کرده
من زنگ زدم بپرسم خودمم برم یا کمکی میخوان برم اونم دردودل کرد
شهر ما زندگی میکنن (شوهرش ی شهر دیگن ب فاصله ۵ ۶ ساعت)
عمم و شوهرمم همزمان ک ب ما خبر دادن ب دخترشونم خبر دادن
حالا خواهر عروس رفتن شهر شوهرش ی مراسم دعوتن پنجشنبه، از امروز یا دیروز رفتن اونجا
پشت تلفن بغض کرده بود الان چجوری تا فردا برگردن چجوری آماده بشه
منم حق دادم بهش آخه ب خواهرش الان خبر میدن فردا مراسمه
ولی بهش گفتم شاید خانواده دامادشون هول هولی کردن انداختن زودتر ک مثلا دلداری بدم
یکم عصبی بود میگفت نمیخوام برم (تا جاییکه من یادم سر عروسیِ دختر کوچیکه، دختر بزرگه خیلی فتنه مینداخت انگاری چون کوچیکتره داشت ازدواج میکرد این حسودی میکرده واسع همینم بین خواهرا یکم شکرابه ازون موقع