اره دختر داییم درحال طلاق بود .....با زنداییم اومدن خونم ....که فقط تو می تونی کمکون کنی .....فقط به تو اعتماد داریم فلان ....تو رودروایسی موندم
هم اینکه گفتم اینا که میخوان طلاق بگیرن ...ی بچه چرا بیاد وسط و بدبخت بشه .....فکر میکردم کارم درسته ( جون رو خدا داده بود منِ ابله....😭)
تو خونه ی من بچه رو سقط کرد و نقاهت گذروند ....پسر بود ...پنج ماه ....
تو مشمبا سیاه گذاشتن ...داییم با گریه بردش بیرون
بخدا ...از همون روز ها ....ورق زندگی من برگشت ...
توبه کردم ...
اما نمیدونم که...
اما الان که خودم کتکش رو خوردم ..اینجا وقتی میبینم هرکی مردد هست یا یکی دیگه رو تشویق به سقط میکنه میگم نکنید...