این داستان کاملا یه طرفه تعریف شده
یهو از جریان عادی کشیده شد به گریه و قهر و....
مشخصه که شما داری یه سمت ماجرا رو تعریف نمیکنی
من نمیگم حق با زندایی هست
ولی این جریان هم کامل تعریف نشده
مثل مادرشوهر خواهرم که اول گفت جشن عقد رو شما بگیرین ما عروسی رو میگیرم و کلی شرط و... گذاشتن که به بهترین شکل جشن عقد رو بگیریم و بهترین تالار و... همشم هزینه رو بابام داد. بعد موقع عروسی که شد گفت عروسی هم شما بگیرین ما پول نداریم و...
بعد که ما قبول نکردیم خودش و خواهرشوهرا همه جا نشستن گفتن وای عروسمون خیلی پروعه عروسی میخواد و حاضر نیست ذره ای از هزینه عروسی رو بدن، پسرم همش میره توو قرض و بدهی و قسط