سال ۸۹ مستاجر بودیم صاحبخونه چون پسر داشت و ما دختر بودیم کلا طرف معلم مملکت سید و اینکه دختر ۱۳ ساله خودش میخواست شوهر بده
بعد ما هم برادر نداشتیم دختر بودیم
کنتور آب ۲۴ ساعت برای ما بست
و البته به نظر شماها حق مون بوده
چون فقیرم و دختردار باشی مستاجر
زن و شوهر معلم یک دختر ۱۲ ساله داشت شوهرش داد
پسرش هم مزاحم ما میشد
کلا مزاحمت و انگار ما مجرم هستیممستاجر هستیم
این هست فرهنگ مسلمانی اینها
روضه خونشون بود و چه مراسم ها
محرم نذری میداد به ما نداد
ما فقط یک سال خونشون بودیم
آخرش که میخواستیم بریم مصادف شد با مراسم عقد دخترش
اولش نگفت که جشن عقد داریم
دروغ گفتن روضه داریم
پدرم خونه پیدا کرده بود البته صاحب خونه بعدی هم اذیت کرد
خیلی اذیتمون کرد برای پول پیش خونه که چون خسیس بود
داشت خودش میکشت
دعوا شد تا پول را ما داد
و صاحب خونه بعدی هم ثروت مند بنگاه دارهمش روضه
و مزاحمت داشت گفت چرا دخترها شوهر نمی دی
و کلا اذیت کرد اون آبگرمن برامون وصل نکرد
و اینکه این ها مداح و روضه و مسلمانی شماها به درد خودتون میخوره
قحطی که نیومده این پول دار ها
بیشتر ناراحت گرونی هستن
دلم خدا را میخواد
کاشکی خدا کمکم کنه
فقط خدا و امام زمان
لطفا مزاحم نشید
تهمت هم نزنید