2777
2789
عنوان

یه راهنمایی

1 بازدید | 3 پست

دوهفته پیش مادرشوهرم مهمونی دعوتمون کرد ولی من چون صورتمو لیزر کرده بودم و پریود بودم گفتم نمیتونم بیام که با حجم زیادی از مخالفت و اصرار سعی کردن منو وادار به اومدن کنن هی میگفتن ماسک بزن بیا بشین یجا اشکالی نداره و کسی نگات نمیکنه و از این حرفا،گفتم میرم خونه مامانم انشالله یه وقت دیگ،تا اینکه روز مهمونی مامانم زنگ زد ک مادرشوهرت منو هم دعوت کرده درصورتی که قرار نبود مامانمم دعوت بشه و من حس کردم مادرشوهرم اینجوری کرده ک منم مجبور بشم بیام مهمونی،درنهایت مامانم گفت چیکار کنیم گفتم هرکاری دوسداری میتونی بری ولی میتونی هم بمونی خونه من میام اونجا،هی گفت زشته دعوت شدیم جفتمون نریم بقیه چی فکر میکنن،دعوا میشه حرف میپیچه تو فامیل این چکار زشتیه این چ بی احترامیه ک میکنی،درنهایت گفت البته دفعه قبل فلانی هم نیومد چیزی نشد ماهم نمیریم پس،قرار شد زنگ بزنه و بگه نمیام و من شام برم خونه مامانم،شب ک با همسرم رفتیم اونجا داشت میخندید و میگف روم نشد زنگ بزنم و کنسل کنم قرارع بریم اونجا و هی نگاه به صورت من میکرد و میگف چیزیت نیست ماسک بزن بیا بشین اونجا انقدر لجباز نباش انقدر قد نباش نزار دعوا درست بشه تو فامیل،من شام درست نکردم ،بالحنی ک انگار من واسه شام رفتم اونجا و خیلی بهم برخورد بلند شدم به همسرم گفتم بریم ک مامانم گفت تو هرجا میخای برو شوهرت با من میاد خونه مامانش منم از خونه زدم بیرون ک همسرم اومد دنبالم و رفتیم سمت خونمون،و همسرم هم اونشب نرفت مهمونی ولی یکی دوبار پرسید ک نمیخای بریم کلا؟و حتی گفت غذای خوشمزه ای مامانم پخته هوس کردم،ک منم همون شب همون غذارو براش پختم و خوردیم باهم،بعد فردای این اتفاق همه بامن سرسنگین شدن واسه نرفتن من به مهمونی باهام کج خلقی میکردن و نصیحتای مامانم شروع شد که چرا اینجوری کردی اتفاقی نیفتاده الکی همه رو حساس کردی،قهر نباش بیا ناهار بخوریم باهم و به اصرار شدید میخواست مارو بکشونه اونجا درصورتی که نمیخاستم برم اصلا و داشت شدید اصرار میکرد و دائم میگف اعتماد به نفس نداشتی ک با صورت زخمی بیای اونجا،درصورتی که اونی که داشت شلوغش میکرد و بحث درست میکرد مامانم بود نه من و الکی گیر داده بود به من و آخرشم تقصیر من انداخت و گفت اخلاقت مث بابات گنده:/در نهایت پیام داده بود به همسرم و گفته بود دخترم رو بخشش اون هنوز بچست سرش نمیشه الکی بحث درست میکنه،و از طرف من از همسرم معذرت خواهی کرده بود در صورتی ک من کاری نکرده بودم منو پیش اون کوچیک کرد...اینارم همسرم به زور بهم گفت نه خود جوش بلکه مجبور شد بگه وقتی گفتم چرا دفاع نکردی ازم جلوی این همه بدرفتاریای همه به خاطر یه مهمونی نیومدن گفت ک با مامانت همچین مکالمه ای داشتم و لازم ندونستم بهت بگم ترسیدم عصابت خورد بشه...همیشه مامانم اینطوری میکنه نمیدونم چرا انقدر منو کوچیک و احمق جلوه میده خسته شدم از دستش و همینطور مادرشوهرم و اینکاراش با اینکه میدونس من لیزر کردم به اصرار مهمونی گرفت و با اصرار میگف حتما بیاید🤦🏻♀️

- کاش اونقدر که توقع دارید لیاقت هم داشتید!🪐🖇️

حالا من خیلی دلگیرم و باهام بدرفتاری میشه جوری ک انگار تقصیر منه و همه کج خلقی میکنن بام به نظرتون تقصیر من بوده؟!🤦🏻♀️

- کاش اونقدر که توقع دارید لیاقت هم داشتید!🪐🖇️

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز