2777
2789
عنوان

صدبار اجل آمد 💙🤍

235 بازدید | 38 پست

🙂☘️



دردا که فراق ناتوان ساخت مرا
در بستر ناتوانی انداخت مرا


از ضعف چنان شدم که بر بالینم
صدبار اجل آمد و نشناخت مرا😔



#ســخــݩــےازڋیــآږڋݪــ

#حیرانخاتون

شهر از صدا پر است ولی از سخن تهی 🦋🍃 مبتلایم به هنر تدریس 🫰

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دلتنگ بارانم در حوالی پاییز لبریز تر از دریا غمگین تر از هر چیز

میگویم و میرم چند جمله سربسته عاشق شدم اما غمگینم و خسته

دیر فهمیدیم پس دیوار بالا رفته بود با همان خشت نخستین تا ثریا رفته بود

ای ک زیبایی چشمان تو دیدن دارد ناز چشمان تو ای دوست خریدن دارد 🥰


من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما...

دانم این چشم همان قاتل دلخواه من است 👀💙

شهر از صدا پر است ولی از سخن تهی 🦋🍃 مبتلایم به هنر تدریس 🫰

دلتنگ بارانم در حوالی پاییز لبریز تر از دریا غمگین تر از هر چیز میگویم و میرم چند جمله سربسته عاشق ش ...

عاشقت بودم ولی ناجور سوزاندی مرا

نقره داغش میکنم دل را اگر یادت کند 🙂🩶

شهر از صدا پر است ولی از سخن تهی 🦋🍃 مبتلایم به هنر تدریس 🫰

گفتم فراق تا کی؟ گفتا که تا تو هستی!گفتم نفس همین است؟ گفتا سخن همان است#فیض_کاشانی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم غم از دل برود چون تو بیایی🙂🦋

شهر از صدا پر است ولی از سخن تهی 🦋🍃 مبتلایم به هنر تدریس 🫰

من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما... دانم این چشم همان قاتل دلخواه من است 👀💙

اسمان بار دگر از تو سرآغاز گرفت

ماه امشب بعد بوسیدن تو جان گرفت

نجم افلاک ز رخسار تو الهام گرفت

دل من بعد تو از عشق تو ایمان گرفت💕😘

دیر فهمیدیم پس دیوار بالا رفته بود با همان خشت نخستین تا ثریا رفته بود

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم غم از دل برود چون تو بیایی🙂🦋

گر بیایی دهمت جان، ور نیایی کُشدم غم
من که بایست بمیرم، چه بیایی چه نیایی

#سعدی


کانال ادبی «ابیات ناب» در ایتا | Abyate_naab@

اسمان بار دگر از تو سرآغاز گرفت ماه امشب بعد بوسیدن تو جان گرفت نجم افلاک ز رخسار تو الهام گرفتدل من ...

رژ به لب مالیدن او آخر بیهودگیست
فکر کن دیوانه ای شکر ب خرما میزند! 👀🩵

شهر از صدا پر است ولی از سخن تهی 🦋🍃 مبتلایم به هنر تدریس 🫰

عاشقت بودم ولی ناجور سوزاندی مرانقره داغش میکنم دل را اگر یادت کند 🙂🩶

من تو را باران ک نه، قد شن های بیابان دوست دارم

من تو را بیشتر از پیچش یک زلف پریشاندوست دارم

من همان پیکرهی خسته دلی با پر بستهم

از همان روز اول تا به ازل با تو نشستم

دیر فهمیدیم پس دیوار بالا رفته بود با همان خشت نخستین تا ثریا رفته بود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792