باید قلق همدیگرو داشته باشین مثلا شوهرمن دیرعصبانی میشه اما وقتی عصبانی بشه واااای خب منم تو اون مواقع ک معمولا خونه ایم ی چایی میزارم براش میرم حموم تاحاضرجوابی نکنم میام بیرون اروم شده
یکی ازبزرگان میگن پایداری زندگی10قسمته که9تاش گذشته
مادر از مرگ نمیترسد...تنها نگرانی یک مادر این است که فرزندش را در دنیایی تنها بگذارد که هیچکس مانند او دوستش نخواهد داشت.
مردا دوس ندارن عیبهای خانوادشونو همش بکوبونیم تو سرشون من یه بار داشتیم در مورد مادر ش حرف میزدیم گفتم اینارو میگم تا توهم بشناسیشون گفت من خودم پدرو مادرمو میشناسم اگه یه موقع هم چیزی گفتن تو جواب نده گفت تو با من زندگی میکنی خانوم منی پس فقط حرفای من باید واست مهم باشه
خالاصه اينو بگم من اول تغيير كردم مثلا ديگه فحش ندادم به خانوادش
و خودم اروم شدم و اونم اروم تر از من شد كلي محبتش كردم و اونم از من و مشاور ياد گرفت شروع كرد به محبت كردن كمكم فهميد مقصر اصلي خانوادش بودن و تهديدشون كرد كه نميره اونجا ديگه اونام خيلي عاشقشن مجبور شدن عذر خواهي كنن و نه مادر شوهرم بلكه دوتا جاريام هنوز بهم ميگن شما منم احترامشون ميزارم و كاري به كارشون ندارم هر چي بهم ميگن بيا چون تجربه دارم ميگم نه ممنون فلان جا كار دارم خيلي ارتباطم و كم و كم رنگ كردم فقط حالت خيلي خيلي رسمي و اين بلايي بود كه خودشون سر خودشون اوردن
من گذشت ندارم صادقانه بگم😆 اگه گذشت میکردم و میتونستم چشم ببندم رو کارای خانوادش همین دعوارو هم ند ...
من بخاطر تفاوت فرهنگ خانواده هامون اومدم ی شهر کویری 700کیلومتر فاصله زندگی میکنم نزار خانوادش زندگیتو بهم بریزه
ب شما برنخوره اما من گاهی دربرابر رفتار بعضیا خودمو نیزنم ب خریت میگم بزار فکر کنه من احمقم اون زرنگی کرده بجاش دیگه اعصابمون بهم نمیریزه وگرنه هم شوهرم تیزبازیای مامانمو میفهمه هم من اراجیف مامانشو ولی دوتامون میگیم فدای ی تار موت
مادر از مرگ نمیترسد...تنها نگرانی یک مادر این است که فرزندش را در دنیایی تنها بگذارد که هیچکس مانند او دوستش نخواهد داشت.