هشت ساله ازدواج کردم بچم نزدیک دوسالشه
شوهرم اعتیاد داره هیچ وقت نزاشتم و خودشم نخواسته داخل خونه مصرف کنه
تمام زندگیم زهرمار گذشته سربحث ترک کردنش
اعتیادش به تریاک شیره هست هر کاری بگی کردم تا ترک کنه تو خونه تو کمپ ان ای اخیرا هم داره کنگره ۶۰میره ولی
متوجه شدم یکبار پیچونده اونجارو
ولی مثل همیشه باالتماس گریه ازم فرصت خواست که
ترک میکنه و داره کنگره رو ادامه اما حس میکنم داره دوباره میپیچونه ودروغ میگه بهم
شرایط مالیش بدنیس خوبه
آدم بی آزاریه ومهربون اما مثل رباط
چهرشم بهم ریخته
ده سال ازم بزرگتره
پشتیبانی مالی تا حدی برای جداشدن دارم
پدر مادرمم میگن میخوای جداشی پشتتیم اما خونشون نمیتونم زندگی کنم باهاشون کنار نمیام خیلی باهم دعوا میکنن هم خودم عصبی میشم هم بچم
به نظرتون چیکاکنم