مگه ما خواستگاری اومدیم؟ داشتیم از اونجا رد میشدیم فقط به دست و پامون پیچیدید که هی بیاین خونه گفتیم ...
تو شان شما پذیرایی کردیم عزیزم بعدم ما هرروز که اون خونه میریم اسمشم گذاشتیم خونه پذیرایی از گداها به گداهای اطراف تعارف میکنیم بیاین تو و غذا بخورن فک کردیم شما هم گدایین وگرنه اصلا راتون نمیدادیم
عزیزم بیا پایین زیاد فیلم میبینیاون چی بود تو دستت نخ بدل بود؟یکم جلو دخترتو بگیر جلو شوهرم شورتش مش ...
نه انگار تو میبینی عزیزم اخه این چیزا باورت نمیشه البته حق هم داریاا بالاخره فقیرین و منطقه اخر تهرانین مشکلی نیست برای رضای خدا قبولتون کردیم الان پروشدین