2777
2789

مایه خونه ویلایی قدیمی دارم که دو طبقه است و طبقه پایینش دادیم و برادر شوهرم مینشستند تا پولشون جور شه برن جایی رهن کنن هیچ اذیتی به اونا نمیکردیم حالا پولشون جور شده وام نوشتن رفته آپارتمان کرایه گرفتن و دیروز خونشون بودم به من گفت خوب شد از اونجا در اومدم بیرون آپارتمان خیلی تمیز و شیکتره در صورتی که من حیاطمودربست در اختیارش گذاشته بودم اگه دفعه بعدی جای تشکر ازین تیکه ها انداخت چی بهش بگم

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

هیچی بسپارش بخدا

کسی ک ناشکر و ناسپاس خدا دوباره نیازمند تو میکنش

صبر کن و سکوت

اون دنبال بی ارزش کردنه و دل بزرگی مثل شما نداره معلومه تو دلش زیاد هم خودش رو با شما قیاس میکنه

لطفا لایک نکنید .

چرا انقد جاری بده من دوتا دارم دوتاش بامن بدن من جز خوبی هیچکاری باهاشون نکردم ولی دوتاشون با من بدن

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد

تو هم تیکه بنداز بگو آره خداراشکر رفتین جای ما هم بازتر شد

تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست ❣️برای خونه دارشدنم دعا کنید🙏 مامان عزیزم خیلی زود تنهامون گذاشتی 😔🖤 لطفاً هرکی امضامو دید یه صلوات برای شادی روح مادرم بفرسته 🙏

تو هم بگو خوب شد رفتین . منم میدم اجاره کمک خرجمون بشه تو این گرون

😍😍 یه مامان شاد پر انرژی که با وجود دوتا پسر شیطون پر جنب جوش سعی داره از جوونیش لذت ببره 😉😍در حال رسیدن به هدف های زندگیم هستم 🙅‍♀️

بگو خداروشکر راحت شدین تو این خونه تونستین پول جمع کنید برید آپارتمان اگر میرفتین مستأجری و اجاره میدادین دیگه پولی نمیموند هیچ وقت نمیتونستین از اجاره خلاص بشین

ما هم ایشالا اینجا رو اجاره میدیم کمک خرجمون بشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز