2777
2789
عنوان

سمی ترین کارایی ک تو بچگی کردید چی بوده که خندتون میگیرع🤣🤣

| مشاهده متن کامل بحث + 295219 بازدید | 1259 پست

یادمه نزدیک خونمون یه لونه ی مورچه بود از اون مورچه بزرگا ما بهش میگفتیم مورچه عجمی. یه تشت بزرگ رو پر آب میکردم پوسته تخمه رو مینداختم توی آب بعد مورچههارو جمع میکردم مینداختم تو اب خودشونو نجات بدن😂 یه لونه زنبور توی انباری خونه رفیقم بود میرفتیم سنگ میزدیم بیان بیرون خودمونم فرار میکردیم بالای سی بار نیشم زدن ولی آدم نمیشدم. یه خونهی تازه ساخت روبروی خونمون بود پنجره نداشت هنوز سیمان و گچ رو توی طبقه دوم گذاشته بودن. منو داداشم میخواستیم از پنجره بریم تو ولی ارتفاعش زیاد بود رفتم روی شونههای داداشم از پنجره رفتم داخل رفیق داداشم نگهبانی میداد کسی نیاد منم از اون طرف سیمانارو برداشتم. آخراش طرف باماشین اومد خلاصه داداشم داد میزد بیااا منم اون ور هول هولکی از پنجره خودمو انداختم پایین پام شکست😂 ولی اون سیمانارو با اون وضع ول نکردم آخرش با همونا رفتیم یه استخر کوچیک ساختیم اسم اکیپمونم گذاشتیم دزدان سیمان. یه پسر بچه بود تازه به محل ما اومده بودن زیادی پروو و تخمسگ بود اونم برای منی که کل محل زیر دستم بودن😂 بعد پسره اینجوری بود که از لاک و لوازم آرایش اینا استفاده میکرد یه روز گفتم بیا فلان جا برات لوام آرایشی اوردم، اومد مثل سگ زدمش بعد چند روز مادرش اومد انتظار داشتم دعوا کنه ولی تشکر کرد، چرا؟ میگفت از اونموقع زدیش دیگه طرف لوازم ارایش نمیره😂 یه بچه رو آدم کردم

ارتباط با این جماعت، مغزی از جنس اهن نه بلکه فولاد میخواهد، شنیدن افکار و دغدغه هایشان حوصله فرا زمینی میخواهد، همراه شدن در گفتگو هایشان آدمی با حوصله و زبانی پر حرف میخواهد .. که من هیچ کدام را ندارم در واقع هیچ نقطه اشتراکی در من پیدا نیست که من را به آدمیان روزگار وصل کند.

یبارم سر کلاس میخواستم بپرسم مقبره کوروش کجاست گفتم مقعد کوروش کجاست

آه برادر مزن شیشه خواهر به سنگ،خام مباش و مخور نان حرام از تفنگ،آنچه به خون شسته ای جان عزیز من است،گوش کن ای هم وطن بانگ رسای زن است🤍

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

یادش بخیر کاش برگردیم ب بچگیامونمنم خیلی دوس داشتم موهامو کوتاه کنم مامانم نمیزاش ی بار گرفتم خودم ک ...

واییی😂😂😂اره واقعا چ دورانی بود

قارچی گفتی خندم گرف😂😂😂اونموقع اکثرا همین مدل قارچی میزدن

کاربری دست خواهر بزرگ و خواهر کوچک 🥰

به مورچه ها غذا میدادم ... لباسم رو میزدم کنار عروسکم رو میچسبوندم به سینم که شیر بخوره 😂😂😂یه با ...

وای دهنتتتتتتتتتت 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

ی بار من کوچیک بودم با ماشین ریش تراش بابام ابروهامو نصفه زدم میخاستم شیطونی بشه 😂😂😂مث سگ کتک خور ...


یبار رفته بودیم شهرستان اونجا دیده بودم که این زنا ابروهای هم دیگرو برمیدارن ۴.۵ سالم بود تا رسیدیم خونمون رفتم تو حیاط قیچی پشت پنجره رو برداشتم و بدون اینه ابروهامو قیچی کردم

مامانم تا دید من بدو اون بدو دور خونه 😂😂😂

تا چند ماه سربند یا ابلفض میبستم رو ابروهام میکشیدم و میرفتم کوچه بازی🤣🤣😂

🤍آنچه قسمت توست از کنارت نخواهد گذشت.......کسایی که تو سرنوشت هم باشن یه روزی بهم برمیگردن شاید دور باشن شایددور بشن شاید دیر همه پیدا کنن  اما بالاخره به هم میرسن...گذشته ای که حالمان را گرفته است؛آینده ای که حالی برای رسیدنش نداریم،و حالی که حالمان را بهم میزند!چه زندگی خوبی....💔رویای مرگ شاید بهانه ایست برای تحمل کابوسی به نام زندگی                                                                           ماها که بابامون پولدار نبوده یه چیزی رو خوب یاد گرفتیم ،،،، اینکه خیلی راحت قید چیزایی که دوس داریمو می‌زنیم ، پس یه لطفی در حقمون بکن سلطان ، اگه دوسمون داری           زیاد ناز نکن ......                                                                

راهنمایی که بودم به دوستام میگفتم من جاسوس موسادم مثل چیز ازم میترسیدن😌 وسط کلاس اجازه میگرفتم برم بیرون دستشویی میدونستم یه بچه ها هم دنبالم میاد ببینه چیکار میکنم بعد الکی یه دفترچه و مداد برمیداشتم به در و دیوار مدرسه نگاه میکردم یه چیزایی یادداشت میکردم که اون بچه بره به بقیه بچه ها بگه من دارم جاسوسی میکنم🤣

من و دخترعموهام باهم رفتیم حموم

یکیش رفت زیردوش موهاشو بشوره،اونیکی یکدفعه شورتشو کشید پایین،انقدرخندیدیم

نگو اینا باهم قهرن،حالا جمع نشستیم بمن میگه تعریف کن چرا حموم ترسیدی😂😂

الان دوتاشونم معلمن🥴🤣

رژلب رو جای رژگونه به لپام میزدم😐😐😐😐😐

خواهر پاتریک هسدم ، خداشاهده اگه با من کاری ندارین من دانشگاه هاروارد سمینار دارم درخواست ندین،،،،،مزوندارم و میتونم درمورد لباس کمکت کنم😌

زیرش چی بود حالا؟🙊🙈🤣🤣🤣

خیلی خوب متونستم ببینم😂😂تا بردم بالا یکی منو شوت کرد اونور

آه برادر مزن شیشه خواهر به سنگ،خام مباش و مخور نان حرام از تفنگ،آنچه به خون شسته ای جان عزیز من است،گوش کن ای هم وطن بانگ رسای زن است🤍

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز