2777
2789
عنوان

سمی ترین کارایی ک تو بچگی کردید چی بوده که خندتون میگیرع🤣🤣

| مشاهده متن کامل بحث + 294079 بازدید | 1259 پست

یکی تفریحات تابستونی من و داداشم این بود ،مگس میگرفتیم بعد یه چوب نازک فرو میکردیم تو کو نشون و بعد ولشون میکردیم پرواز کنن،انقد کیف میکردیما😅😅😅

نه تو می مانی،نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من و خواهرم وقتی بابام نبود صورت همو بند میانداختیم یهو بابام میومد نخو قایم میکردیم فکر کن دو نفر ...


خیلی خندیدم با خاطراتت😆😆😆عاشقت شدم من

چه بسیار تقدیرها که به تدبیرها میخندند»✨ ازدواج 1403/09/30💍 جدایی1403/۱۲/۲۰❤️🩹

گفتی سم،،،،من واقعا بچگیم البته ده سالم بود، میخواستم خودمو بکشم،، سم خوردم،، یه قطره ریخت رو زبونم، آنچنان سوخت و بد بو بود استفراغم گرفت،، به اون نشد چند تا سوزن قورت دادم،، واقعا الان موندم چطور اون کار رو کردم،، البته افسردگی داشتم

بابام منه ۷ ساله رو واسه اینکه استقلال پیدا کنم فرستاده بود نونوایی عصر رفتم دیدن شب شده نیومدم خونه دیگه اومدن دنبالم دیدین هنوز از عصر سر صفم چون بچه بودم زیر میز بود قدم، منو نمیدیدن بهم نون بدن 🫤

یه بارم نیومد کسی دنبالم در مدرسه چون مامانم خونه مادربزرگم بود فک کرده بابام میره دنبالم بابام هم فکرکرده بعد مدرسه میان دنبالم که برم خونه مادربزرگم نگو که منه بچه دبستانی تا شب ساعت هشت دم مدرسه بودم یادمه خیلی ترسیدم.

امنیت اون زمان رو داشته باش اگه الان بود بچه رو دزدیده بودن

تخمک هیچ وقت برای رسیدن به اسپرم  شنا نمیکنه  پس هیچ وقت  دنبال هیچ مردی ندو

بچه بودم ۵ سالم بود به پسر بچه فامیلمون که همسنم بود حسودیم میشد

آخه مامانش همش خوراکی میخرید و میداد این بچه تنهایی میخورد جلو ما و همش پسرشو ناز و بوس میکرد

منم با حسرت نگاه میکردم، آخه ما چندتا بچه بودیم مامانم اصلا وقت این کارارو نداشت


منم پسر رو کشوندمش بردم خرابه پشت خونمون با آجر کوبیدم تو صورتش، عینک دودیش تو صورتش خورد شد

خدا رحم کرد چیزیش نشد

کاربری دست 3 تا دوست میباشد💚🧡🩷

تقریبا ۱۴ سالم بود مامانم گف نمیدونم برو چی بخر رفتم خریدم موقع برگشت دیدم یه خونه ای ایفون تصویری داره اون موقع زیاد نبود ایفون تصویری ساده بود خوشم اومد رفتم زدم و فرار کردم نگو قبل منم چندتا بچه هی رفتن زدن فرار کردن این زنه عصبانیه و چادرشو اماده گذاشته این دفعه اومدن بزنن بگیره شانس من رفتم زدم سریع چادرشو پوشید بود افتاده بود دنبال من منم تا رسیدم خونه در زدم مامانم درو باز کرد این زنه ام سر رسید به مامانم گف دخترت چند روزه میاد زنگ خونمونو میزنه فرار میکنه اخر امروز گفتم باید ببینم کیه مامانمم عصابش خورد شد دمپاییو برداشت یه دونه محکم کوبید تو سرم گف برو خونه دفعه اخرت باشه از زنه ام معذرت خواهی کرد خخخ

لطفا یه صلوات بفرس واسه سلامتی و ظهور آقا امام زمان‌ (عج)                                  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز