2777
2789

یکم از حال و هوا این روزا دور باشیم حواسمون پرت شع همه مشارکت کنید لدفاااا


یکی از عادتام تو بچگی این بود ک وقتی میرفتیم تو کوچع با بچ ها بازی میکردیم من وسط بازی میومدم تو خونه آب قند درست میکردم میرفتم وسط کوچه مبخوردم (خیلی بم می چسبید 😂) هرروزم همبنکارو مبکردم 😂


یک دیگ اینکع ی بار مامانم گف برو تا در خونع همسایه ی چیز بود گف بگیر فک کنم شارژر من شلوارمو دراوردم فقط با لباس زیر بعد ی چادر نمازی سفید بلند از مامانم پوشیدم همینجور ب خودم گرفتم رفتم تا درخونع همسایه اومدم دم در ک اومدم تو چادرو باز کردم مامان دید شلوار ندارم گف اینجوری رفتی تو کوچه چ فکری کردی تو حملههه مث سگ انقد کتک زد بم 😂😂بخدا انقد اون روز گریع کردم هنوز تو خاطرم موندع🤣


یکی دیگ اینکع یادمع پیش دبستانی بودم مدرسه روبرو خونمون بود هرروز فرار مبکردم میومدم خونع 🤣😂معلما دیگ منو میشناختن میومدن دم در میکشوندن میبردن مدرسع😂😂


یکی دیگ اینکع پیش دبستانی مختلط بودیم ی پسرع تو کلاسمون بود حرف نمیزد همش برام سوال بود چرا هیچی نمیگع تو مدرسمون ی کلاس خاکی نیمه ساز بود بردمش اونجا گفتم بیا کارت دارم این همچنان لال اومد اونجا دستشو گاز گرفتم گفتم چرا حرف نمیزنی تو؟ بگو ببینم زبون داری اصن یا نداری حرف بزن زود حرف بزن تا ولت کنم 🤣🤣🤣🤣🤣شرو کرد حرف زدن دیدم عه لال نیس ولش کردم😂😂😂🤝🤝🤝


حالا اگ خود مامان بودم میومدم این تاپیک میزدم نی نی سایتی هامیگفتن نمیخام ناراحتت کنم ولی بچتو ببر تراپیست نرمال نیست😂😂😂😂😂

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من اینجوری نبودم خیلی متشخص و خانم بودم تو اون سن 😂 بعد دوستای ناباب خرابم کردن

فقط تو یه عروسی تو همه عکسا هستم!!! حتی شده گوشه دامنم!

فقط 18 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
 دیوانه و دلبسته ای اقبال خودت باش/سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش/یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری/راضی به همین چند قلم مال خودت باش/دنبال کسی باش که دنبال تو باشد/اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش/پرواز قشنگ است ولی بی غم و محنت/محنت نکش از غیر و پروبال خودت باش/صد سال اگر زنده بمانی، گذرانی/پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش

بچه بودم. مامانم عادت داشت دو تا شیشه روغن، حالا چه زیتون چه سرخ کردنی توی کابینت نگه داره. سه سالم بود اون موقع... مامانم تازه از سر کار برگشته بود فهمید پنیر نداریم. رفت یک دقیقه از سوپرمارکت بخره و وقتی اومد دید که من هر چهار تا شیشهٔ روغن رو روی خودم و فرش آشپزخونه چپه کردم. به مدت سه ساعت من رو کرد توی حموم😅

بوی خاک خیس و عطر لیمو🍋...

يه بار تو عروسي،وسط عروسي يعني،نشستم واسه ارايش كردن ٧سالم بود😂😂نميدونم چرا مامانم چيزي بهم نگفت.

من بله برون عمه م بود ۹ سالم بود از ظهر تو اتاق بودم داشتم لوازم آرایشی تست میکردم تاشب منم موندم چطور مامانم باهام کاری نداشت🤣🤣

مردم علاج در وطن است...

من بله برون عمه م بود ۹ سالم بود از ظهر تو اتاق بودم داشتم لوازم آرایشی تست میکردم تاشب منم موندم چط ...

😂😂

حالا جالبيش اينه كه الانا اصلاااا ارايش نميكنم.

بعني حتي وسايلشم ندارم

😂😁

سلامتي و تعجيل فرج اقا امام زمان(عج)، صلوات. 

علف گذاشتم لای نون دادم پسر خالم خورد

برعکس اش من و پسر خالم سوسک مرده پیچیدیم تو نوار شکلات اب نبات دادیم دختر خالم که ازمون ۱۰ سال بزرگ تره من ۵ سالم بود پسر خالم ۳ سال ببین دختر خالم فقط جیغ میزد بعد از این که بازش کرده بود

من اینجوری نبودم خیلی متشخص و خانم بودم تو اون سن 😂 بعد دوستای ناباب خرابم کردنفقط تو یه عروسی تو ه ...

من عقد داییم تو محضر همین بود،یکی نبود بگه دختر آروم بگیر نوه اولم بودم،دوسم داشتن دلشون نمیومد چیزی بگن،یه جا که خودم نیستم، سرمو تو عکس کردم🤣🤣🤣

مردم علاج در وطن است...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز