آره یه کاربری بود زنداداشش فوت کرده بود یه دختر ازش مونده بود و برادره رفته بود زن گرفته بود
بچه کلاس اولی رو نه به درس و مشقش میرسید نه براش لقمه میذاشت نه حمام میبرد نه لباساشو میشست
همه کاراشو آخر هفته میآورد خونه مادر شوهر که بچه رو حموم کنن لباساشو بشورن خودش هم با شوهرش میرفتن گردش
اصلا یه چیزایی میگفت من بارها تو تاپیکش گریه کردم