یه عروس اوردیم غریبس زیاد با خانواده ما اوکی نیست کلا تو ذهنش خانواده شوهر رو خوب نمیدونه
ما کلا چشمامون مشکیه یا قهوه ایی کل خاندانمون
بعد این عروسمونم چشماش مشکیه و پوستش هم بین گندمی و سبزه هست
دوماه پیش زایمان کرده بچه موهاش یکم زرده
پوستش سفیدو سرخه
چشماش ابیه هر رنگی تنش میکنن رنگ چشماش عوض میشه انگار
هممون شک کرده بودیم که شاید بچه مال یکی دیگس
ولی چیزی نگفتیم که نکنه زندگی کسی خراب بشه
یه روز عروسی دعوت شدیم از فامیلای همون عروس
رفتیم اونجا
پدر بزرگ مادر بزرگ خاله
دایی
عمه
پسر خاله
دختر عمه
دختر عموهاش
چشماشون سبز. ابی. و عسلی بود
و خدارو شکر کردیم که چیزی نگفتیم بهش🫢🫢🫢🫢