بله خداروشکر
منم بابام همه ی وسیله هامو برگردوند حتی گل های که برام آورده بود و من خشک کردم واقعا هم همدیگه رو دوست داشتیم من چون اولین آدم بود تو زندگیم خیلی حساب روش باز کرده بودم قیافه اندام تحصیلات وضعیت مالی دقیقا همونی بود که میخواستم
ولی نمیدونم چرا یه شبه همه چیز و خراب کرد آدم که به ناموس خودش تهمت نمیزنه حالا اگه کاری کرده بودم یا با کسی بودم یا مثلا دوست پسر داشتم دلم نمیسوخت میگفتم خوب حقمه یه چیزی دیده
خودش تهمت زد خودش قهر کرد ، بازم با اینکه سنم کم بود به خانوادم گفتم ، یه درصد فک نمیکرد بابام اینقدر روم حساس باشه
من دانشگاه که میرفتم برام خونه گرفته بودن که یه وقت نخوام خوابگاه برم یعنی اینقدر بهم مطمئن بودن و هم اینکه همه کار بابام برام میکرد خودشون میومدن شهری که بودم با مامانم یه هفته میموندن پیشم
چهار سال برام خونه گرفت وسیله گرفت که اذیت نشم ، از این دخترهای آروم درسخون سر به زیر بودم 😅
وقتی قهر کرد رفت بابام گفت به دختر من تهمت میزنی که آره دوست پسر داشته و با فلانی بوده من اینقدر که به بچم مطمئنم به خودم مطمئن نیستم تو هم غیرت نداری که به زنت ، همسرت ، مادر بعد از این بچت تهمت میزنی یا علی تو رو به خیر ما رو به سلامت نزدیک دو ماه هم میگفت گوه خوردم نخوردم بابام گفت من جنازه دخترمم دیگه رو شونه تو نمیزارم ، گفت طلاق نمیدم بابام گفت پس اول خونه تو بزن به نامش حق حضانت هم بده تا بزارم عروسی کنید گفت هیچ کدوم رو نمیدم بابام هم گفت پس برو گم شو تازه بیاد عروسی کنید بعد دخترم بخواد دنبال مهریه و بچش از پله ها دادگاه بالا پایین بره
هر چی برام خرید بودن و پس داد و مهریه و نفقه و همه رو بخشیدم و تمااااام