2777

شب

بدون تو

چگونه تمام میشود؟



هر چیزی که طلا باشد برق نمیزند؛ همه کسانی که سرگردان هستند گم نشده اند؛ چیزهای قدیمی که نیرومند باشند از ریخت نمی افتند؛ یخبندان به ریشه های عمیق نمیرسد.

تن ات بوی اسب میدهد
اسبی که تنهاست
و خیلی پیشتر از اینها
باید رفته باشد.

میگویی آدمبرفی نه زن است نه مرد
نه میآید
نه میرود
فقط
از آب بودناش بیرون میآید و
به آب بودناش برمیگردد.

به ربطِ آدمبرفی به تو فکر میکنم
به رفتنِ تو که برمیگردد
و میدانم همین لیوان
که از شیرِ آب بیرون آمد
همان آدمبرفیست.
میدانم زنی که در خیابان میدود
ادامهی اسبیست
که روزی تناش را پیشِ من جا گذاشته بود.

میدانم و
میگذارم این بو
که شیهه میکشد در اتاق
به آشپزخانه برود
برگردد به یخچال
به لولههای آب
یا به اتاق خواب
خودش را بمالد به تخت
به ملحفهها
به لباسها
به چیزهای دیگری
که روزی آنها را
ترک میکند.

امیررضا سیدحسینی

هر چیزی که طلا باشد برق نمیزند؛ همه کسانی که سرگردان هستند گم نشده اند؛ چیزهای قدیمی که نیرومند باشند از ریخت نمی افتند؛ یخبندان به ریشه های عمیق نمیرسد.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

عــــــشق یعنے مست بودن بے شراب

عــــــشق یعنے اشـــک جارے مثل آب


عــــــشق یعنے انتـــــظار و انتــــظار

عــــــشق یعنــــے آرزوے وصــــل یار


عــــــشق یعنے گــــریه هاے نیمه شب

عــــــشق یعنے سوخـــتن در التهاب


عــــــشق یعنے الـــتماس و الـــتماس

عــــــشق یعنے غــم برایت چون لباس


عــــــشق یعنے دیده ے مـــانده به راه

عــــــشق یعنے بے حـــضورش بے پــناه


عــــــشق یعنے در به در بودن چو باد

عــــــشق یعنے با صدایش شادِ شـــاد


عــــــشق یعنے دست شستن از دیـــار

عــــــشق یعنے بیـــــــــقرارِ بیقـــرار



من دوستت نداشتم؟من عکستو ب بقیه نشون میدادم میگفتم توی عکس بدافتاده وگرنه جذابه😒

افسوس که بیفایده عمرم به سر آمد

افسوس که یار از برم آخر به در آمد


افسوس که در بزم وصالش ننشستیم

افسوس که عمری به هوای دگر آمد


افسوس که در کنج قفس پیر شدم من

افسوس که مرغ دلم از پر و دگر آمد


افسوس که هرگز نشد این دیده سیراب

افسوس که این چشمه ز دریا به در آمد


افسوس که هرگز نشد این بخت به ما یار

افسوس که این قصه به پایان به سر آمد


افسوس که رفت آن همه امید و جوانی

افسوس که این قافله از ما به در آمد



من دوستت نداشتم؟من عکستو ب بقیه نشون میدادم میگفتم توی عکس بدافتاده وگرنه جذابه😒

چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم؟

بوی مشکیم، محال است که رسوا نشویم


عشق ما را پی کاری به جهان آورده است

ادب این است که مشغول تماشا نشویم


پرده راز بود حرف دلیرانه زدن

با تو گستاخ ازانیم که رسوا نشویم


خون بر هم زدن اوقات بزرگان هدرست

بی حجابانه چو سیلاب به دریا نشویم


عیش ما چون سر ناخن به گشاد گره است

تا نیفتد به گره کار کسی، وا نشویم!


پای پر آبله باشد صدف بحر سراب

بهتر آن است پی عشوه دنیا نشویم


این غزل آن غزل خواجه نظیری است که گفت

تا سر شیشه می وا نشود وانشویم



من دوستت نداشتم؟من عکستو ب بقیه نشون میدادم میگفتم توی عکس بدافتاده وگرنه جذابه😒

بارانی که روزها

بالای شهر ایستاده بود

عاقبت بارید

تو بعدِ سالها به خانهام میآمدی...


تکلیفِ رنگ موهایت

در چشمهایم روشن نبود

تکلیفِ مهربانی، اندوه، خشم

و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم؛

تکلیفِ شمعهای روی میز

روشن نبود.


من و تو بارها

زمان را

در کافهها و خیابانها فراموش کرده بودیم

و حالا زمان داشت

از ما انتقام می گرفت.


در زدی

باز کردم

سلام کردی

اما صدا نداشتی

به آغوشم کشیدی

اما

سایهات را دیدم

که دستهایش توی جیبش بود.


به اتاق آمدیم

شمعها را روشن کردم

ولی

هیچ چیز روشن نشد؛

نور

تاریکی را

پنهان کرده بود.


بعد

بر مبل نشستی

در مبل فرو رفتی

در مبل لرزیدی

در مبل عرق کردی.


پنهانی،

بر گوشهی تقویم نوشتم:

نهنگی که در ساحل تقلا میکند

برای دیدن هیچکس نیامده است.


گروس عبدالملکیان


هر چیزی که طلا باشد برق نمیزند؛ همه کسانی که سرگردان هستند گم نشده اند؛ چیزهای قدیمی که نیرومند باشند از ریخت نمی افتند؛ یخبندان به ریشه های عمیق نمیرسد.

اکنون میدانم
که با تمام عزیزانم
باید خوب خداحافظی کنم
زیرا هیچ یک از ما نمیدانیم
کدامین قرار،
آخرین دیدار خواهد بود.

آتااُل بهرام اوغلو/ سیامک تقیزاده

هر چیزی که طلا باشد برق نمیزند؛ همه کسانی که سرگردان هستند گم نشده اند؛ چیزهای قدیمی که نیرومند باشند از ریخت نمی افتند؛ یخبندان به ریشه های عمیق نمیرسد.

کارگرانی در من مشغول کارند
که گذشته را حفر میکنند
و هر بار
دستهایم را بیرون میکشند
از میان موهایت
موهایت را بیرون میکشند
از شیار دستهایم

و مگر شیارهای کفِ دست
غیر از این است
که تو رودخانههای زیادی بودهای
که از من گذشتهای؟

محمد عسگری ساج


هر چیزی که طلا باشد برق نمیزند؛ همه کسانی که سرگردان هستند گم نشده اند؛ چیزهای قدیمی که نیرومند باشند از ریخت نمی افتند؛ یخبندان به ریشه های عمیق نمیرسد.

وعده کردم که به تو سر نزنم

برسم تا دم در ،در نزنم


قول دادم به غزلهای خودم

زل به چشمان تو دیگر نزنم


مطمن باش خیالت راحت

گله ای از تو به دفتر نزنم


این چه رسمیست که باید یک عمر

حرف خود را به تو اخر نزنم


برو ای عشق برو تا دیگر

روی دستان تو پرپر نزنم




من دوستت نداشتم؟من عکستو ب بقیه نشون میدادم میگفتم توی عکس بدافتاده وگرنه جذابه😒

عشق گاهی اتفاقی حلقه بر در میزند

هر کجا که عشق باشد، شعر هم سر میزند


واژههایت را صدا کن، دفترت را باز کن

عشق بیتاب است و دارد شعر پرپر میزند


نامههایم را برایت میفرستم، دختری

از حسادت سنگ بر بال کبوتر میزند


ابرها مشتی پر جا مانده از پرواز توست

آسمان در چشمهای قهوی، ات، پر میزند


شاعری پشت در است و التماست میکند

قافیه در دست او دارد به هر در میزند


با کدامین ساز تو دلشورهها را سر کنم

گریه دارم، شانههایت ساز دیگر میزند


با نوازش، تار مویم را به چنگ آورده است

زخمهها را پنجهات چندین برابر میزند


گوش کن، شاید صدای در زدن را بشنوی

شاعری پشت در است و حلقه بر در میزند



من دوستت نداشتم؟من عکستو ب بقیه نشون میدادم میگفتم توی عکس بدافتاده وگرنه جذابه😒

مادر!

مرا در سایه سپیداری نشانه گرفتند

فرزندی که دلت نمیآمد او را ببوسی

بر خاک افتاد.



هر چیزی که طلا باشد برق نمیزند؛ همه کسانی که سرگردان هستند گم نشده اند؛ چیزهای قدیمی که نیرومند باشند از ریخت نمی افتند؛ یخبندان به ریشه های عمیق نمیرسد.

برگرد

من آبادیِ توام.



هر چیزی که طلا باشد برق نمیزند؛ همه کسانی که سرگردان هستند گم نشده اند؛ چیزهای قدیمی که نیرومند باشند از ریخت نمی افتند؛ یخبندان به ریشه های عمیق نمیرسد.

تو را زیرِ بالشم پنهان میکنم
شبیه کتابی ممنوعه
چراغها خاموش میشوند
و صداها میخوابند
سپس تو را بیرون میآورم
و حریصانه میبلعم.

مرامالمصری

هر چیزی که طلا باشد برق نمیزند؛ همه کسانی که سرگردان هستند گم نشده اند؛ چیزهای قدیمی که نیرومند باشند از ریخت نمی افتند؛ یخبندان به ریشه های عمیق نمیرسد.

معلوم است
من هم مثل تو دیوانه ام.

کونسوئلو لوث/شیلی

هر چیزی که طلا باشد برق نمیزند؛ همه کسانی که سرگردان هستند گم نشده اند؛ چیزهای قدیمی که نیرومند باشند از ریخت نمی افتند؛ یخبندان به ریشه های عمیق نمیرسد.

عشقِ تو را اختراع کردم
چونان کسی که در تاریکی
تنها میخواند
تا نترسد.

غادهالسمان

هر چیزی که طلا باشد برق نمیزند؛ همه کسانی که سرگردان هستند گم نشده اند؛ چیزهای قدیمی که نیرومند باشند از ریخت نمی افتند؛ یخبندان به ریشه های عمیق نمیرسد.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

خواستگار

o_omoon | 25 ثانیه پیش
داغ ترین های تاپیک های امروز