2789

در دل بیخبرت از غم من
هیچ خبر نیست
یک نفربودی
و در قصه من راه گذر نیست ...


هرگز گره ام از علمت واشدنی نیس،غیر از تو کسی در دل من جاشدنی نیس،از نوکر بد هم ک بپرسند بگوید،ارباب ب خوبی تو پیدا شدنی نیس🖤

شاعرم باش و برای دل ویران بنویس

دو سه خط از من بیمار و پریشان بنویس


بنویس هرچه دلت خواست که آرام شوم

تا که آرام شوم ،شعر فراوان بنویس


مدتی هست دلم تنگ غزل خوانی هاست

تا دلم وا شود از یار غزلخوان بنویس


سر و سامان که ندارد ،غم و آشفتگی ام

چند خطی ز من بی سرو سامان بنویس


قلمت سبز و دلت شاد بماند شاعر

از پریشانی من هر دم و هر آن بنویس


برده چشمان تو آرامش شب های مرا

شاعرم باش و برایم سر و سامان بنویس


تو طیبب دل سرگشته و مجنون منی

لااقل نسخه ام امشب لب و دندان بنویس


باب میل دل من باش و به پرونده ی من

تا قیامت تو فقط واژه ی عصیان بنویس.


هرگز گره ام از علمت واشدنی نیس،غیر از تو کسی در دل من جاشدنی نیس،از نوکر بد هم ک بپرسند بگوید،ارباب ب خوبی تو پیدا شدنی نیس🖤

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


دلبری دارم و عشقی ، که جهانم همه اوست

صبر و آرام دلم ، راحت جانم همه اوست


شور عشقش شده چون آب حیاتی به تنم

تارو پودم، نفسم ، روح و روانم ،همه اوست


گوئیا در نفسش روح مسیحا نفسی ست

آنکه پیرانه سرم کرده جوانم ، همه اوست


ماه رویش به شبی دیدم و زان شب همه دم

سخنم وصف رخش ، ورد زبانم همه اوست


گر چه در پرده نهانست و نیاید به نظر

با خبر از من و اسرار نهانم همه اوست


در نظر بازی ما ، مسجد و میخانه یکیست

کعبه او،صومعه او ، دیر مغانم همه اوست


واعظان وعده ی حوران و بهشتم ندهید

آنکه خود بهترازاین کرده از آنم همه اوست


فاش گفتم سخن از سینه ی درویش پریش

دلبری دارم و عشقی که جهانم همه اوست

هرگز گره ام از علمت واشدنی نیس،غیر از تو کسی در دل من جاشدنی نیس،از نوکر بد هم ک بپرسند بگوید،ارباب ب خوبی تو پیدا شدنی نیس🖤

آب زنید راه راه هین که نگار می رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد



۱۰/۱۲/۱۴۰۴ داغی که هرگز سرد نمیشود🖤🥀 آن که از شرم گنه باید کند غیبت منم تو چرا جور گنهکاران عالم میکشی؟!تعجیل در ظهور آقا امام زمان صلوات🤲🏻💚اللهم عجل لولیک الفرج درخواست دوستی آقایون پذیرفته نمیشود

من خیس ِ باران باشم و در را برویم وا کنی

عطر ِ تمشڪ و پونه را با خنده ات معنا کنی


مانند ِ برگ و شبنمی، سرد از هواے ِ نم نمی

در خود بلرزم تا کمے در دستهایم "ها" کنی


بگذارے آن سو صندلی، محو ِ هواے ِ مخملی

با چوبهاے ِ جنگلے شومینه اے برپا کنی


کترے و رقص ِ شعله ها، آویشن و هِل در هوا

یڪ سینے از عشق و صفا سهم ِ من ِ تنها کنی


فنجان پُر از چایے شود، از من پذیرایے شود

عصرم تماشایے شود وقتے سرے بالا کنی


یڪ عمر زن باشے ولی، غرق ِ سخن باشے ولی

دلتنگ ِ من باشے ولے با خنده اے حاشا کنی


حالے به حالے جاے ِ گل، رقص ِ شمالے جاے ِ گل

بر روے ِ قالے جاے ِ گل، نقش ِ نگار ایفا کنی


آیینه اے بگذارے و دل بر دلم بسپارے و

آن شانه را بردارے و با تار ِ مو غوغا کنی


مو جنگلے ِ تا کمر! با روسرے ِ مِه به سر

اے واے اگر چشمت خزر، لب را قزل آلا کنی


با مزه ے ِ توت ِ ملس، با شعر ِ حافظ همنفس

رقص ِ الا یا ایها الساقے ادر ودکا کنی


اے جویبار ِ زمزمه! اے مستے ِ بے واهمه!

اصلآ که گفته اینهمه، آیینه را زیبا کنی؟


جرم ِ من، عاشق بودنم، شلاق ِ مویت بر تنم

بهتر که این حد خوردنم را زودتر اجرا کنی


چیدے گل ِ مهتاب را، تا پشت ِ پلڪ ِ خواب را

سهم ِ هزاران قاب را تصویرے از رویا کنی


من صبح شعرے خوانده ام، شاید تو را گریانده ام

تا جاے ِ خالے مانده ام یڪ شاخه گل پیدا کنی




هرگز گره ام از علمت واشدنی نیس،غیر از تو کسی در دل من جاشدنی نیس،از نوکر بد هم ک بپرسند بگوید،ارباب ب خوبی تو پیدا شدنی نیس🖤

ای خداوندانِ مال، الإعتبار الإعتبار!

ای خداخوانانِ قال، الإعتذار الإعتذار!


پیش از آن کاین جانِ عذرآور فرو میرد ز نطق

پیش از آن کاین چشمِ عبرتبین فرو مانَد ز کار


پند گیرید ای سیاهیتان گرفته جای پند!

عذر آرید ای سپیدیتان دمیده بر عذار!


ای ضعیفان! از سپیدی مویتان شد همچو شیر

وی ظریفان! از سیاهی رویتان شد همچو قار


پردهتان از پیشِ دل برداشت صبحِ رستخیز

پنبهتان از گوش بیرون کرد گشتِ روزگار


تا کی از دارالغروری ساختنْ دارالسرور؟

تا کی از دارالفراری ساختن دارالقرار؟


در فریب آباد گیتی چند باید داشت حرص؟

چشمتان چون چشمِ نرگس، دستْ چون دستِ چنار


در جهان شاهان بسی بودند کز گردونِ مُلک

تیرشان پروینگُسِل بود و سنان جوزافگار


بنگرید اکنون بناتُالنعشوار از دست مرگ

نیزههاشان شاخشاخ و تیرهاشان پارپار


مینبینند آن سفیهانی که تُرکی کردهاند

همچو چشمِ تنگِ تُرکانْ گورِ ایشان تنگ و تار


بنگرید آن جعدشان از خاکْ چون پشتِ کَشَف

بنگرید آن رویشان از چین چو پشتِ سوسمار


سر به خاک آورد امروز آنکه افسر بود، دی

تن به دوزخ برد امسال آنکه گردن بود، پار


ننگ ناید مر شما را زین سگانِ پر فساد؟

دل نگیرد مر شما را زین خرانِ بیفسار؟


اندر این زندان، بر این دندانزنانِ سگصفت

روزکی چند ای ستمکش! صبر کن! دندان فشار!


تا ببینی روی آن مردمکُشان چون زعفران

تا ببینی رنگِ این محنتکَشان چون گلانار


گرچه آدمصورتانِ سگصفت مستولیاند

هم کنون باشد کز این میدانِ دل، عیّاروار


جوهرِ آدم برون تازد، برآرد ناگهان

زین سگانِ آدمیکیمُخت و خر مردُم دمار

برادرمهربون: این قافله از صبح ازل سوی تو رانند                                      تا شام ابد نیز به سوی تو روانند
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز