2821
2789
عنوان

چرا اخه من

798 بازدید | 49 پست

من با یک آقایی حدود دو ماه دوست بودیم ک اومدن خپاستگاری در ابتدا ک مادر سون مهریا رو تعیین کردند و گفتن فقط ۱۴ تا سکه ، بعدم ک اومدن خونمون مامانش گفت من سرویس چوب رو کامل نمیخرم ققط مبل و تخت ، بعد ک رفتن من به آقا میگفتم ک چرا اینجوری برخورد کردید چرا این حرفا میگفت زنگ بزن پیام نده زنگ زدم گفتم باید سرویس چوب کامل بخرید گفت نه الان کسی میز تلویزیون نمیکنه تو خودت تخت نداری یک کاری نکن همون تختم نخرم بعد بهش گفتم انگشتر نشون باید بیارید گفت الان کسی نشون نمیبره بعدم ممکنه گم بکنی منم عصبی شدم گفتم یعنی چی اون از وضع مهریه اینم ک اینطور گفت من اگه میخواستم مهریه زیاد بدم تو رو نمیگرفتم خلاصه بحث مون شد و اون آقا رفت خونه و بهم زد ، بعد دو هفته باز اومد کفت مامانم گفته با هم صحبت کنید بهش بگو اگه با همون شرایط قبل راضیه ما دوباره بیایم ، منم چون دوسش داشتم قبول کردم منتها به شوخی بهش،میگفتم ک سمت خونه ما نیای و بابام کله ت رو میکنه بهم زدی و پدرم دیگه ۱۴ تا سکه رو قبول نمیکنه خلاصه قرار بود زنگ بزنن ک مامانم پیامش رو روی کوشی من میبینه بهش پیام نیده ک آقای محترم چرا مزاحم دختر من میشی اونم بهش بر میخپره و میگه ما بدرد هم نمی خوریم و میرههه تا سه ماه بعد دوباره میاد و مامانش رو راضی میکنه میان خپاستگاری مادر دوباره میگه من نشون نمیارم سرویس چوب هم میز آرایش نمیخرم چون لازم نمیبینم یک تاریخ کاغذ نویسی همونجا تعیین میکنیم بعد ک خانواده پسر میزن مادرم یادش میفته اون تاریخ خواهرم و شوهرش نمی تونن بیان زنگ میزنه به مادر پسر عذر خواهی میمنه و میکه تاریخ رو جابجا کنیم از اون ور دسر به من میگه چرا عوض کردین تاریخ رو و اصرار ک همون تاریخ قبلی باشه منم میگم من کاری از دستم بر نمیاد به مامانت بگو ببین میتونه درستش کنه خلاصه همون جا مادرش زنگ میزنه میکه یا همون تاریخ قبلی یا هم دختر تون و پسر من خوشبخت بشن و همه چیو بهم میزنه




و استدلال مادر پسر این بوده ک چون شما تاریخ رو جابجا کردید به من و همسرم بی احترامی شدت و اینکه جرا مادرت گفته نشون بیارید ، من سر عقد سرویس برات خزیده بودم ک بدم






اما حالا پسره ازدواج کرده و مادره همه اینا رو براش از ما بهترون برده




دیدگاه تون چیه ؟؟


و پسره الان میگه اگه به مامانو میگفتی جشم الان من و تو با هم بودیم

خلاصه بگم عروس مفتی میخوان .

کاش انقدر شعور داشتن میگفتن وسع مالیمون در حده تا اینکه با حرفاشون بهت توهین کنن

               " از آن ها که تسلایشان می دادم                 ‌‌‌‌‌                                غمگین تر بودم ..."

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خداروشکر که باهاش نموندی

بلا از سرت گذشت

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است با ریشه چه می کنید؟گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟گیرم که می کشید گیرم که می برید گیرم که می زنید با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟ 

اشتباه کردي بنظر من...

تو همین اول تورو تو آب نمک نگه داشتن. و مدام حرفشونو تغییر میدن. معلومه ک مادرشوهر قراره خيلي دخالت کنه تو زندگیتون...اگه ادامه میدادي اینجوري میشد. همون اول باید رد میکردي.

زندگي فاصله ي بین نفس هایت نیست، فاصله ي بین لحظه هايي است ک نفست را بند مي آورد/ ب این فکر ميکنم ک ما چقدر شبیه درختاي خیابونیم. ریشه در خاکي ک خودمون انتخاب نکردیم، شاخه ها تو هوايي ک مال ما نیست، برگامون زرد میشه از غمي ک اسم نداره. هر کي رد میشه نگاهمون ميکنه، فکر ميکنه فقط یه درختیم. هیچکي نميدونه چقدر دلمون ميخواد بریم، ولي ریشه مونو کنده ان توي این خاک/ تحمل بزرگان بچه سال، از تحمل بچه ها برام سخت تره/ یهویي فهمیدم آدمیزاد چقدر عجیبه. ب چيزي ک نداره فکر مي کنه، ب چيزي ک داره فکر نمیکنه/ مسئله این نیست ک یه انسان چقدر باهوش یا موفق باشه، مسئله اینه ک اگه ذهنش از کنترل خارج بشه، کسي میتونه جلوش رو بگیره !؟ / شیطان واقعي انسان هان. انسان ها نفرت میسازن، دشمن میتراشن و بعد اسمش رو <عدالت> میذارن! بعدها خودشون تبدیل ب چيزي شدن ک حتي شیطان هم از اون وحشت داشت! شاید حقیقت تلخ همین باشه ک، وقتي انسانیت بمیره، هیچ هیولایي لازم نیست/ از یه جايي وسطش فهمیدم دارم تو دنيايي نفس میکشم ک امنیت فقط یه خیال کوتاهه. جايي ک سکوت میتونه حکم مرگ داشته باشه و یه لبخند معنیه خیانت! / شاهرخ مسکوب: گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم، گفتم اي کاش مرده بودیم و نمي دیدیم./ خوني ک روي این خاک ریخته رو هیچ باروني نمي تونه بشوره، اشکي ک روي این گونه ها خشک شده رو هیچ دستي نمي تونه پاک کنه، درد و خشمي ک روي این قلب ها نشسته رو هیچ گذر زماني نمي تونه پاک کنه...

خلاصه بگم عروس مفتی میخوان .کاش انقدر شعور داشتن میگفتن وسع مالیمون در حده تا اینکه با حرفاشون بهت ت ...

اخه پولدارن نه اینکه ندار باشن بعدم تک فرزنده

2824
2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز