وقتی شاغل شدم بابام گفت کاش پسرم شاغل میشد دخترم نیاز به شغل نداره..."داداشم با ۳۰ سال سن بیکاره"
اینو وقتی تو اتاق بودم شنیدم.
یه هفته پیش باباو مامانم رو بردم کبابی براشون غذا سفارش دادم گفتم من میخوام حساب کنم. حال روحیش بد بود. گریه کرد. گفت هر چی برای داداشت آرزو کردم برای تو برآورده شد.
میترسم از زن ستیزا... میترسم از اینکه خرجشون با منه و اجازه هنوز دست اوناس...