بابا من تازه عقد کرده بودم تولد مامانم شد رفتم براش کادو خریدم بهش گفتم ماملن این بین خودمون باشه همسرم بفهمه کارم در اومده 4 تا خواهر شوهر ددارم و مادرشوهرم هی دم به دقیقه باید کادو تولد بخرم( اخه همسرم از قبل بهم گفته بود که تو اون برحه توانایی کادو گرفتن نداره آخه دانشجو بود) منم از پول تو جیلی های خودم براش هدیه خریدم
مامانمم نه ورداشت نه گذاشت کادو را آورد جلو شوهرم گفت اینو زنت برام خریده گفته که تو هم چیزی نفهمی چون باید از این به بعد برا مادر وخواهرای تو هم کادو بخره
حساب کن هم منو پیش شوهرم خراب کرد هم دلمو شکست
ولی برام درسی شد که دیگه هیچ وقت بهش اعتماد نکنم
ببین اگه بخوام بگم یه دنیا حرف تو دلمه غصه نخور
من بیچاره نه از مادر شانس آوردم نه از مادرشوهر
خواهرم که ندارم
دوتا زن برادر آتیش پاره ام گیرم افتادن که فقط از آب گل آلود ماهی میگیرن