تاپیکتو خوندم
منم مث تو بودم
چهارسال باهم بودیم و بند بند وجودم اونو میپرستید...شده بود معبود زمینی من... و جدایی بهمون تحمیل شد انگار نمیدونم چیشد...تهش خودم تمومش کردم
نابود شدم اما لحظه ای بعدش از تصمیمم پشیمون نشدم
چون میدونمکار درستو کردم هرچند قلبم سوخت و پودر شد
الان حس بهتری بخودم دارم...نمیگم عالیم یا فراموش کردم...ن اصلا معلوم نیس کی بتونم باز ب کسی دل بدم
ولی خب حس خوبی دارم... احساس قدرت دارم...ك من تونستم از اون بحران عبور کنم..من تونستم کار درستو کنم حتی اگه مجبور شدم مقابل احساسم بایستم...و دیگه هیچ کس و هییچ چیزی بجز خدا نمیتونه منو متوقف کنه
اینارو گفتم شاید ذره ای تونسته باشم دلتو ارومکنم یا کمک کنه تصمیم درستو بگیری