سلام وقت بخیر ، من چند سالی نشون شده پسر خالم بودم خانواده دو طرف هم در جریان بودن خودت پسر خالم هم میدونست ، یکی دو سال اول ما هیچ ارتباطی باهم نداشتیم ، تا اینکه یه روز پسر خالم خودش پیام داد بهم و ... چند باری هم گفتم کارمون درست نیست از پدرم اجازه بگیر بعد ، خلاصه چند سال با اینکه نشون بودیم مخفیانه در ارتباط بودیم اما توی این چند سال پسر خالم خیلی کم نیومد خونمون ، حالا بخاطر به سری مسائل خانوادگی پدر راضی به این وصلت نیست ، خودمم باهاش کات کردم چون دیگه صلاح نمیدیدم بیشتر ادامه بدم ، بخاطر وضع پیش اومده وقتی بهش گفتم که دیگه ادامه ندیم گفت هر طور صلاح هست من مشکلی ندارم و... اخراشم منو به فامیلی خودم گفت مثه یه غریبه ، خیلی وقته بهم پیام نمیدیم الان تو اینستا یه مدت هست منو بلاک میکنه از بلاکی در میاره ،من هیچ جوره نتونستم از فکرش بیام بیرون البته که هنوز بابام نگفته بهشون که راضی نیست ولی با وضع پیش اومده خودشون حتما میدونن ، من یه روزایی اصلا برام نیست یه روزایی ایقد دلم تنگ میشه براش ، برای آرزو و رویای که قرار بود باهم بسازیم چیکار کنم 🥲
وقتی انقدر راحت تورو کنار گذاشته پس تورو نمیخود از فکرش دربیا صرفا فقط یه بحث کپچیک بوده توی بچگیتون ...
خودمم از اینکه خیلی راحت قبول کرد ناراحتم دوسش داشتم بگه بمون درستش میکنیم باهم خیلی دلخورمم ازش ، از طرفی بحث جدی بود حتی من از شروط هام این بود که خونه داشته باشه ،خونه هم گرفت برای عقد و عروسی همه چیی برنامه ریخته بودیم چه دوتامون چه باخواهراش ، چیزی نبود که حرف الکی باشه ،الان من نمیدونم دلیل رفتارش چیه هی بلاک میکنه و در میاره خیلی اذیت میشم دلم میخواد فراموشش کنم نمیتونم 🥲
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.