دلبرم یوسف زهراست خدا می داند
یادش آرامش دلهاست خدا می داند
علت غیبت او هست گناه من و تو
خون جگر،از گنه ماست خدا می داند
بر عطا و کرمش جن و ملک محتاجند
از دمش زنده مسیحاست خدا می داند
همه دنبال زر و سیم و گرفتار دلند
پسر فاطمه تنهاست خدا می داند
الان کجای عالم داره مناجات می کنه، کجا داره برامن و تو دعا می کنه، چرا هر کی آقا رو زیارت کرده، خیمه نشین زیارتش کرده؟
چرا هر کی یوسف زهرا رو دیده تو بیابونا دیده؟ مگه این آقا تو بین ما،تو شهر ما، توخونه های ما جا نداره؟ از امیرالمومنین علیه السلام طلب کردن مهدی فاطمه رو برا ما معرفی کنید، حضرت با سه چهار جمله معرفی کرد، فرمود: صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ ان الشَّرِیدُ الطَّرِیدُ الْفَرِیدُ الْوَحِیدُ؛ یعنی مهدی من غریبه، مهدی من تک و تنهاست، مهدی من از شهرها رانده شده.
آری اعمال من و توست حجاب من و تو
ورنه آن چهره هویداست خدا میداند
از همه بیشتر آنکس که بود منتظرش
مادرش حضرت زهراست خدا میداند
حالا آماده ای گریه هات با گریه های امام زمانت عجین بشه،مگه نفرمود،یا جدا، آگه نبودم کربلا یاریت کنم، اما صبح و شام برات گریه می کنم، نه تنها گریه می کنم،بلکه فرمود:لاَبْکِیَنَّ لَک بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً؛ یعنی برات خون گریه میکنم،برا کدوم مصیبت امام زمان خون گریه می کنه؟
آن مصیبت که کند گریه برایش شب و روز
روضه زینب کبری است،خدا میداند
آن قدر به روضه ی عمه جانش امام زمان، ارادت داره که به شیخ حسین سامرایی هم دستور داد، به شیعیان ما بگو،خدا رو به حق عمه جانم زینب قسم بدن،موانع فرج من برطرف بشه؛امشب دلاتونو کجا ببرم،کدوم گوشه ی روضه رو بخوانم؟ ان شاالله چشمی نباشه که گریان نباشه،پیغمبر فرمود فاطمه جان، همه چشمها قیامت گریانه،غیر از اون چشمی که بر حسین تو گریه کنه،حالا آماده ای یا نه؟ دلاتونو ببرم اون روضه ای که راوی میگه،زینب کاری کرد که دوست و دشمن به گریه افتادن، بی مقدمه میرم وارد روضه میشم.
وقتی رسید قافله در مجلس یزید
بالا گرفت قائله در مجلس یزید
زینب رسید و دور و برش جمع خسته ای
با پای پر ز آبله در مجلس یزید
***
یاصاحب الزمان، چه گذشت به عمه جان شما در این مجلس، الان این مسجد و جلسه به این وسعت خدام محترم جایگاه بانوان مجلله رو جدا کردن، اگه یه بانو اشتباهی وارد قسمت مردانه بشه، همه مردهای غیرتی بهش تذکر میدن،راه رو براش باز می کنن، مبادا اسباب مزاحمتی براش فراهم بشه، اما عمه امام زمان وارد مجلس نامحرم؛ اونم مجلسی که همه مشغول لهو و لعبن، همه مشغول میگساری اند، همه مشغول شادی اند، سرهای بریده رو بالا نیزه زدن، این زن و بچه ابی عبدالله رو در لباس اسیری
زینب رسید و دور و برش جمع خسته ای
با پای پر ز آبله در مجلس یزید
ابی عبدالله یه لحظه چشمانشو باز کرد، اشک سر بریده درآمد، دیدن سر بریده داره اشک می ریزه.
اشک سر بریده درآمد که پا گذاشت
زینب میان سلسله در مجلس یزید
ای حسین
اما امشب می خوام اسم یه بانویی رو ببرم،که خیلی تو کربلا مضطر شد، تا به مقام اضطرار نرسی، نمی تونی با آقات درد دل کنی
داغ رباب تازه شد آن لحظه ای که دید
بالا نشسته حرمله در مجلس یزید