نزدیک چهار سال با هم دوست بودیم بعد سه سال خانواده ام به سختی راضی شدن بیان خواستگاری
چند بار برا آشنایی اومدن خونه مون چند روز دیگه هم قرار خواستگاری داشتیم
ایراداتی از شام گرفت و گفت شربت مزه نداشت شیرین نبود به شوخیااا ولی من خیلی بهم برخورد و برا خودم متاسف شدم که چنین بیشعوری قراره بشه شوهرم در حالی که ما شاید نزدیک ده تومن هزینه کرده بودیم برا اون شب
دیشب دوباره به شوخی گفت خواستگاری دیگه شام ندین دیگه آبرو مون بره به شوخی گفت ولی من خیلی خیلی بهم برخورد و همه چیو تموم کردم نمیتونم با آدم نمک نشناس و بیشعور کنار بیام ولی خیلی دوسش دارم و به خاطرش سختی کشیدم و مخالفت دیدم تا اینجا رسیدیم
مامانش بهم زنگ زد چی بگم؟ چون زنگ زده بود جواب ندادم این دلیل رو بگم که میگن دختره مسخره بازی درآورده چقدر بچه ست