مادرشوهرم اوایل ازدواجم ازم توقع داشت برم طبقه ی پایین خونه ش زندگی کنم، بعد همه کاراشو من انجام بدم از آشپزی و ظرف شستن تا نظافت و شستشوی لباس ها و...
وسواس هم داره و خیلی سخت می گیره، مثلا موقع خونه تکونی دیوارا و با شلنگ آب می گیره، لباس ها رو با دست آب میکشه و ماشین لباسشویی رو قبول نداره، کابینت و گاز و همه رو با شلنگ آب میشوره
اخلاق خوبی هم نداره متاسفانه، باهام بدرفتاری کرده، توهین کرده، تبعیض قائل شده، خسیسه،و...
از طرفی دوست داشت من کاراشو بکنم ولی دختراش دست به سیاه و سفید نزنن براش و بشینن سر زندگیشون،یا وقتی میان خونه ش مثلا من برم ازشون پذیرایی کنم😐
در حالی که به نظر من مادر همسر (حالا چه مادرشوهر چه مادرزن) که منو به دنیا نیاورده که چنین حق و حقوقی به گردن من داشته باشه، بعدم من کلا از کار خونه بدم میاد کارای خودمو به زور انجام میدم، آدم ازدواج میکنه بره سر زندگیش مستقل بشه نه این که خدمت گزار یکی دیگه بشه، بعد اصلا چرا من باید برم از دخترای اون پذیرایی کنم؟ اونا خودشون بچه ی اون خونه هستم و از من نزدیک تر... خودشون باید اونجا راحت باشن و کارارو به عهده بگیرن، بعدم درسته پسر دو برابر ارث میبره و مسئولیت بیشتری روی دوششه،ولی همون دخترا هم اندازه ی یک سهمی که میبرن باید مسئولیت گردن بگیرن، چطور دوماد موقع مهمونی و ارث و اینا حاضره،موقع مسئولیت ها میخواد اجازه نده زنش بیاد خونه ی مادر و پدرش؟ بگذریم که به دومادش نمیخوره اهل این حرفا باشه
من به شخصه فقط وقتی میرم خونشون تو آشپزی و شستن ظرف ها کمک میکنم هرچقدر که میتونم، و اگه مهمون داشته باشه و بتونم برم میرم کمک، اگه مهمون از سمت من باشه مثلا مامان بابام خیلی کمک میکنم
آنقدر حرصم می گیره یه بار عمه ی دوماد شونو دعوت کردن،دم به دقیقه زنگ میزدن به من که بیا. رفتم دیدم خود خواهرشوهرم هنوز نیومده... حالا یه بار مادر پدر منو دعوت کرده بودن، من سر کار بودم دیر رفتم همین خواهرشوهرم رفته بود کمک یه اَخ و پیفی به من میکرد که بیا و ببین، منم به شوهرم گفتم دعوتشون واجب نیست بگو دیگه دعوت نکنن
به نظرم مهمون از سمت هر کی هست خودش باید بره کمک، و در کل وقتی واجب نیست و نمی تونن هندل کنن مهمون دعوت نکنن
مادرشوهرم مخصوصا اوایل یه جوری بود انگار همه ی اینا رو ازم طلب داشت😐 برای من که قابل پذیرش نیست!