2777
2789
عنوان

دوست ندارم به مادرشوهرم کمک کنم

376 بازدید | 44 پست

مادرشوهرم اوایل ازدواجم ازم توقع داشت برم طبقه ی پایین خونه ش زندگی کنم، بعد همه کاراشو من انجام بدم از آشپزی و ظرف شستن تا نظافت و شستشوی لباس ها و...

وسواس هم داره و خیلی سخت می گیره، مثلا موقع خونه تکونی دیوارا و با شلنگ آب می گیره، لباس ها رو با دست آب میکشه و ماشین لباسشویی رو قبول نداره، کابینت و گاز و همه رو با شلنگ آب میشوره

اخلاق خوبی هم نداره متاسفانه، باهام بدرفتاری کرده، توهین کرده، تبعیض قائل شده، خسیسه،و...


از طرفی دوست داشت من کاراشو بکنم ولی دختراش دست به سیاه و سفید نزنن براش و بشینن سر زندگیشون،یا وقتی میان خونه ش مثلا من برم ازشون پذیرایی کنم😐


در حالی که به نظر من مادر همسر (حالا چه مادرشوهر چه مادرزن) که منو به دنیا نیاورده که چنین حق و حقوقی به گردن من داشته باشه، بعدم من کلا از کار خونه بدم میاد کارای خودمو به زور انجام میدم، آدم ازدواج میکنه بره سر زندگیش مستقل بشه نه این که خدمت گزار یکی دیگه بشه، بعد اصلا چرا من باید برم از دخترای اون پذیرایی کنم؟ اونا خودشون بچه ی اون خونه هستم و از من نزدیک تر... خودشون باید اونجا راحت باشن و کارارو به عهده بگیرن، بعدم درسته پسر دو برابر ارث میبره و مسئولیت بیشتری روی دوششه،ولی همون دخترا هم اندازه ی یک سهمی که میبرن باید مسئولیت گردن بگیرن، چطور دوماد موقع مهمونی و ارث و اینا حاضره،موقع مسئولیت ها میخواد اجازه نده زنش بیاد خونه ی مادر و پدرش؟ بگذریم که به دومادش نمیخوره اهل این حرفا باشه


من به شخصه فقط وقتی میرم خونشون تو آشپزی و شستن ظرف ها کمک میکنم هرچقدر که میتونم، و اگه مهمون داشته باشه و بتونم برم میرم کمک، اگه مهمون از سمت من باشه مثلا مامان بابام خیلی کمک میکنم


آنقدر حرصم می گیره یه بار عمه ی دوماد شونو دعوت کردن،دم به دقیقه زنگ میزدن به من که بیا. رفتم دیدم خود خواهرشوهرم هنوز نیومده... حالا یه بار مادر پدر منو دعوت کرده بودن، من سر کار بودم دیر رفتم همین خواهرشوهرم رفته بود کمک یه اَخ و پیفی به من میکرد که بیا و ببین، منم به شوهرم گفتم دعوتشون واجب نیست بگو دیگه دعوت نکنن

به نظرم مهمون از سمت هر کی هست خودش باید بره کمک، و در کل وقتی واجب نیست و نمی تونن هندل کنن مهمون دعوت نکنن


مادرشوهرم مخصوصا اوایل یه جوری بود انگار همه ی اینا رو ازم طلب داشت😐 برای من که قابل پذیرش نیست!

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

حق با توئه زندگی با خانواده همسر اشتیاه محضه

من که باهاشون زندگی نمی کنم، ولی همین که چنین توقعاتی ازم داشت برام جای سواله

و اون همه رنجی که به خاطر زیر بار نرفتن این توقعات به من داد برام قابل پذیرش نیست

جالبه سعی دارن به آدم عذاب وجدان هم بدن

خوب دیگه خودت حدو مرزتو مشخص میکنی مهم نیست اونا انتظترشون چیه

یه دل میگه برم برم       یه دل میگه نرم نرم       طاقت نداره دلم دلم       بی تو چه کنم            پیش ای عشق زیبا زیبا          خیلی کوچیکه دنیا دنیا         با یاد تو ام هرجا هرجا      ترکت نکنم            سلطان قلبم توهستی توهستی       دروازه های دلم را شکستی شکستی         پیمان یاری به قلبم تو بستی تو بستی  با من پیوستی 

خب نرو .نمیتونه ک زورت کنه ببین هر چقد خوب باشی همون اندازه بی ارزشی تماااامممم

از همون اول بگو نمیتونم نمی رسونم. والا مهمون میاد تو نبودی میخاس جیکار کنه؟؟؟فک کنن تو نیسی ولش کن بابا چرا خودتو خدمتکار مردم میکنی. در حدی برو مثلا شام تو شستن ظرف دو نفر بخورین سفر باهم بیارین جم کنید اگ کمک نکردن خواهر شوهرت شمام بگو کمرم درد میکنه نمیتونم .در کل از اونجا کوج کنید

نمیدونم یه سال یا ۱۰ ساله یاشاید ۶۰ سال یا... دیگ اثری از من نیس. من همراه با همه درد ها رنج ها عذاب ها  حسرت ها آرزو ها  و کمی خوشی خاک شدم اثری از من نیس همه فراموشم کردن منی ک ناخواسته دنیا اومدم ب اجبار زندگی کردم و در انتظار مرگ نشستم ی جایی دیگ زورم ب زندگی نرسید تسلیم شدم دیدم ۳۰ سالم شد غمگین تر از این

کامل نخوندم. ولی عزیزم وظیفه ای نداری. و اونا اگه حرفی میزنن که تو مغزت کنن که وظیفه داری؛ همش چرنده و خودت باید زیر بار نری... زن حتی تو خونه شوهرش وظیفه کار کردن نداره چه برسه برای مادرشوهر!

همین کارو میکنمباهاشون زندگی نمی کنم خونم جداستخود همسرم قبول نکرد

اها ینی تو ی ساختمون نیسین؟

اگ نسین ک غمی نداره ک کلا مهمون اومد مثلا داماد عمه شوهرت اینا نرو بگو کار دارم نمیتونم. قرار نیس ک هر کی اومد شما بری

نمیدونم یه سال یا ۱۰ ساله یاشاید ۶۰ سال یا... دیگ اثری از من نیس. من همراه با همه درد ها رنج ها عذاب ها  حسرت ها آرزو ها  و کمی خوشی خاک شدم اثری از من نیس همه فراموشم کردن منی ک ناخواسته دنیا اومدم ب اجبار زندگی کردم و در انتظار مرگ نشستم ی جایی دیگ زورم ب زندگی نرسید تسلیم شدم دیدم ۳۰ سالم شد غمگین تر از این

مادرشوهر من سبزی خورشتی میخرید پدرشوهرم انتظار داشت بریم کمکش

بعد میفرستادشون واسه دختراشو و خواهراش

میرفت بازم میخرید

منم خودمو کنار کشیدم دیگه نمیرفتم کمکش

یکبار پدرشوهرم گفت این مادرتون دست تنهاست یکی بیاد کمکش

گفتم اره طفلک کاش اونا که سبزیا رو مصرف میکنن یکم بیان کمکش

من مامان خودم همیشه سبزی مبده بهم کمکش هم میکنم تو همه مراحل

یه دل میگه برم برم       یه دل میگه نرم نرم       طاقت نداره دلم دلم       بی تو چه کنم            پیش ای عشق زیبا زیبا          خیلی کوچیکه دنیا دنیا         با یاد تو ام هرجا هرجا      ترکت نکنم            سلطان قلبم توهستی توهستی       دروازه های دلم را شکستی شکستی         پیمان یاری به قلبم تو بستی تو بستی  با من پیوستی 

من که باهاشون زندگی نمی کنم، ولی همین که چنین توقعاتی ازم داشت برام جای سوالهو اون همه رنجی که به خا ...

ببین اولش سخته( وقتی برای خودت یه قواعدی میزاری. مثلا مثل مهمون ماهی یه بار یا هفته ای یه بار بری و فقط یکی دوساعتی بشینی و بیای) اولش اعتراض میکنن و تعنه و حرف میزنن. بعد از مدتی که سر حرفت موندی . عادت میکنن و هیچی نمیگن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز