بچه ها من با مادر شوهرم اینا تو یه ساختمون هستم بالا اونا و پایین ما دو واحد دیگه هم بالا ها خالیه بعد من الان رفتم از خونشون زودپز بیارم دم درشون رو نگاه کردم دیدم هیچ کفشی نیس برادر شوهرام سرکارن +پدرشوهرم ومادرشوهرمم مسجد رفته نیس خلاصه من به هوای اینک کسی نیس در رو باز مردم رفتم تو دیدم خونه تقریبا نیمه تاریکه وبرادر شوهرم ته خونه نشسته بعد من ترسیدم یه ههه کشیدم جفتم خدا نکشتت سجاد ذهرم ترکید چرا اونجا نشستی اما برخلاف همیشه که خیلی حرافه کلمه ای حرف نزد فقط صورتشو به طرف من کرد و خیلی جدی نگام کرد منم تندی رفتم زود پزو وردلشتمو امدم پایین حالا تا این جاش زیاد عجیب نیس ولی جای تعجبش اینه که تقریبا نیم ساعت قبل رفتم بالا کسی نبودش وصدای دری هم نیومد که معلوم بشه کسی اومده خونه واینکه کفشاش دم در نبود واینکه خیلی بد منونگاه میکردچون لین برادرشوهرمم سرکار میره وتا دیر وقت نمیاد خونه وحالا بنظرتون اون..بوده