سلام خانوما من یه مدتی از یکی از آشناهامون خوشم میومد. ولی بعد یه مدت با خودم گفتم ولش کن بهش فکر نکنم بهتره من که دخترم کاری از دستم بر نمیاد. دیگه کم کم از ذهنم رفت بیرون تا اینکه پنجشنبه که شب آرزوها هم بود من حموم بودم بیرون که اومدم مامانم گفت فلانی زنگ زده گفته ایشون میخواد بیاد خواستگاری 🥲 اصن موندممم خیلی هنگ کردم شوکه شدم 😂 واقعا به ذهنم خطور نمیکرد خواستگاری کنه یه حس عجیبی دارم