اگر غذا زیاد درست کنین یا اضاف اومده باشه یا کلا به هر دلیلی مثلا خیلی خوب شده باشی گاهی غذا برای مادر شوهرتون که تنهاست با یه پسرش میفرستین ؟؟من مادر شوهرم خیلی رو مخه خیلی بد دهن و ایناست بعد خواعرم خونم بود طبق عادت غذا داشتم میریختم تو دیس براشون بفرستم خواهرم گفت صب تا شب فوشت میده چرا میدی گفتم خیلی هست خواب گفت نکه دار بچه هات فردا ظهر میخورن منم گفتم بابا زیاده حتی برای فردا خواهرم نزاشت بفرستم اونا رفتن امروز شوهرم گفت دفعه اوله میبینم غذا نفرستادی چیزی هم شده باشه میدونم تو غذارو میفرستی روم نشد بگم خواهرم نزاشت ولی فکر کنم فهمید از خواهرم بدش بیاد چی نکنه فکر کنه دهن بینم خواستم بفرستم نشد خواب فرداش بفرستم مادر شوهرم مبگه ته مونده اورده داده تازه ریختم بیرون نصفشم مثل چی پشبمون شدم نمیدونم نفرستم بفرستم شوهرم کاری نداره اصلا میگه هر جور دوست داری یا خودم هر وقت دلم بخواد دعوتشون میکنم ...خواعرم از مادر شوهرم متنفره از بس فوشم میده نفرین میکنه ایراد میزاره روم
کاش هم درگیر این کلیشه ها شن بازم جای شکر داره به خدا
من خودم درگیر کلیشه بودم تا چند سال پیش خیلی بخشیدم و برای خدا کار کردم ولی دیدم خیلی دارم اذیت میشم جواب خوبیامو با بدی میدادن کسی که هیچ بدی در حقش نکرده بودم به من بد میکرد و من جای طرد این ادما و حذف ادمای سمی زندگیم همونجور مثل قبل به خوبیام ادامه میدادم و فاصله نمیگرفتم بعد دیدم چقدر اسیب دیدم چقدر بدی هاشون کنج دلمه با روانشناسی آشنا شدم همه ادمای سمی رو ریختم بیرون از زندگیم، خداروشکر حالم خیلی بهتر شد منم درگیر آموزه های غلط و مهر طلبی بودم